تبليغاتX
گروه موسيقي تذرو
بررسي شعر و موسيقي در بروجن



بعد از حدود پنج ساعت راهپیمایی و کوهپیمایی، خسته و عرق ریزان ، بر روی تخته سنگی زیر سایه ی چنار های تنومند در نزدیکی چشمه ای که رمق چندانی برای جوشش نداشت ، نشستم تا نفسی چاق کنم . نزدیک من تخته سنگ دیگری بود ، که روی آن خانم و آقایی نشسته بودند .  خانم مانتو شلوار کرم و روسری ماشی رنگی پوشیده بود و با صورت گرد و سفید ش با حالتی مصمم و پر غرور ، جنبش برگ های سبز چنارها را نگاه میکرد و به حرف های آقایی که کنارش نشسته بود و با حرص و ولع زیادی سعی داشت گفته هایش را حالی کند ، گوش میداد . مرد چهره ی سوخته و تکیده ای داشت ، که در اولین نگاه خیلی رنج کشیده و مقاوم مینمود . معمولا در این موقع از یک روز غیر تعطیل وسط هفته دیاری آنجا نبود . لباسهای خاک آلودشان میگفت که یک مسیر خاکی طولانی را پیموده اند . آنها حواسشان گرم بحث خودشان بود و حضور من  در نزدیکی آنها توجه شان را جلب نکرد . بعد از چند دقیقه ای که نفسم جا آمد ، دیگر شنیدن حرف های آنها برایم اجتناب ناپذیر بود . اتفاقا بحثشان بر سر موضوع هنر بود .  زن میگفت هنر در شرایط فعلی چیزی جز تفریح و تفنن نیست و کاری از دستش بر نمی آید . مرد پرسید شما مسئولیت را از گردن هنر بر میدارید ؟ زن جواب داد ؛ خیر اصلا اینطور نیست ، ببین تا زمانی که اداره ی دنیا به دست دیوانگان و زورمستان مردم سواری ........

داشت این حرف ها را میزد که وزش باد جنبش برگها و صدای به هم خوردن آنها را هر لحظه زیاد تر  میکرد و مانع از شنیدن تمام جملات آن خانم شد و من توضیحات آن خانم و سوال کوتاه مرد را نتوانستم بشنوم . زمانی که دوباره صدای آنها را شنیدم زن میگفت  تیغ شیطانی سرکوب و سانسور را بالای سر هنرمند آخته میدارند . مرد چهره اش را در هم کشید و پیشانی اش اندکی چین برداشت . به نظر میرسید به دنبال جوابی برای مقابله با سرکوب و سانسور هنرمند میگردد و زن منتظر شنیدن ادامه ی بحثشان بود . من به یک گوشه ی چشمه خیره شده بودم و در فاصله ی سکوتی که ایجاد شده بود این فکر از ذهنم عبور میکرد  که اینها دارند درباره ی رسالت هنر و هنرمند بحث می کنند .

مرد گفت هنرمند به عنوان یک روشنفکر یعنی کسی که معترض شرایط موجود است و با تکنیک های مختلف در هر شرایط می کوشد کج روی های نظام ارتجاعی حاکم را به سود مردم و در راه تکامل انسانها تغییردهد ، اگر زمانی که مردم به یاری فکری او نیاز وافر دارند ، خود مرعوب سرکوب و سانسور شود ، پس کی میخواهد به رسا لتش عمل کند ؟ اگر مرعوب شود  تناقض  با در هم غلتیدن نداهای حق طلبی در خورشید سرخ جاری در رگانشان ایجاد میکند  ؛ تناقض با در شعله سوختن  ترانه های رهایی ایجاد میکند ؛ و مرد در حالی که با اشاره ی دستش زن را به برخواستن و رفتن می خواند آخرین جمله ایی  که من شنیدم را گفت که ایثار و استقامت حداکثر هنرمند شرط لازم برای ایفای رسا لت روشنفکری و هنری اوست .

بعد از این ماجرا ذهنم به شدت معطوف حرفهایی شد که شنیده بودم  . دچار یک حسرت و اندوه عظیم شده بودم . سعی کردم مطالعاتی در این زمینه بکنم ؛ اما نتیجه ی آن یک هراس و دلهره بود و این موضوع تمرکز ذهنی ام را برای ادامه ی" سلسله نوشتارهای نقد کتاب تنبک" از من سلب کرده بود . اما رغمارغم ملال ها و هراس ها و اندوه های عظیمی که برابرم نشسته ، عزم کرده ام  این کار را به انجام نسبی برسانم . اما پیش از ادامه ی کار نقد ها که بررسی آثار داریوش اسحاقی ست لازم میدانم در باب نوشته ایی که بعد از نقد کتاب فربد یداللهی در وبلاگی موسوم به ابدیت توسط آقای بهرام شاکرین نوشته شده نکاتی را به ایشان یادآور شوم :

1-    نوشته شده که نقد اینجا نب علمی نیست و بنده روش های علمی را برای نقد بلد نیستم و افسوس خورده که اینجانب هم تحصیلات رشته فیزیک دارم و... باید بگویم به نظر من روش نقد و بررسی موسیقی به عنوان شاخه ای از هنر که ملاک و معیار در آن زیباییست با نقد یک کتاب یا مقاله ی  فیزیک بسیار تفاوت دارد . چراکه در هنر هیچ قائده و قانونی در برابر زیبایی ارزش ندارد ولی در نقد یا طرح یک مقاله یا کتاب فیزیک شما اجازه ندارید اصول بنیادی فیزیک را نقض کنید . بنابراین نقد علمی و خط به خط و آنچه شما در ذهنتان دارید به درد اینجا نمی خورد . یک منتقد در صورتی صلاحیت انتقاد دارد که به اصول زیبایی وقوف کامل داشته باشد .(اینکه زیبایی   واصول ان چیست؟ودرتنبک چگونه مصداق میپذیرد بحث طولانی است). اظهار نظر جنابعالی در باب نقد اینجانب فاقد ارزش است چراکه بنا بر نوشته های خودتان و گفته های دیگران یک آشنایی سطحی با تنبک دارید .( نه نوازنده ی حداقل متوسط و نه مدرس و نه یک ریتم شناس قوی و الی آخر ....هستید) . نمی دانم چرا خودتان را سوار بر فیل می دانید ؛ و اجازه ی هر اظهار نظری را به خود میدهید .

 اما درباب انتقادات اینجانب از کتاب آقای یداللهی بسیاری اهل فن با اینجانب هم عقیده بودند . با این اوصاف بنده در کمال تواضع اعلام میدارم اگر آقای ید اللهی و جنابعالی وسایرذوب شدگان شیر فهم نمیشوید حاضرم امکانات یک جلسه ی نقد و بررسی را فراهم کنید  تا بنده با تنبک و مستندات صوتی تصویری و کتبی در حضور عده ایی صاحب نظر و اهل فن مجددا انتقاداتم که اکنون زیاد تر هم شده را دوباره طرح کرده و قضاوت بماند با اهل فن غیر متعصب ؛ اگر آنها بگویند انتقاداتم بی پایه واساس ا ست خواهم پذیرفت ولی متاسفانه از شما به هیچ وجه پذیرفتنی نیست .

 

2-مدعی شده اید که نوشته لحن زشت دارد باید گفت زشتی لحن این نوشته در قد و قواره ی زشتی لحن سخن آخر در پیشگفتار کتاب نیست ، زشتی لحن نوشته ی من کجا و زشتی جعل کردن مقدمه کتاب (دست نوشته بهمن رجبی)کجا؟گزافه گویی ی افسار گسیخته ی یداله قطعا پاسخی کوبنده تر را میطلبید.

 

3-بخش زیادی از نوشته آقای شاکرین به تقسیم بندی کتاب های فیزیک اختصاص دارد که باید گفت ما  در هر رشته ایی از علم میتوانیم این تقسیم بندی کتابها را داشته باشیم  و ضمن اینکه این ارتباطی به نقد اینجاتب از کتاب ید الله ندارد- حرف تازه ایی هم نیست  و پاسخی به انتقادات بنده از کتاب ایشان نمیتواند باشد .

4-من با میزان یک هشتم مخا لفتی ندارم.انتقاد من نحوه استفاده ازان است.مقایسه یک کتاب پیزوری تنبک باباله پرستش بهاربدون توجه به ضرورت استفاده از یک متربخصوص وفقط گفتن اینکه این متر در با له پرستش بهارهم هست چندان خردمندانه نیست.

5-امادرباب رسم الخط سخن من این است وقتی نویسنده ای اینقدر تحت تاثیر مکتب بهمن رجبی است که مثله شده قطعاتش دقیقا در نوشته هایش موجود می باشد.ضرورت تغییررسم الخطش چیست؟سئوال مشخص است اماجواب شما ماست مالی علمی است.

 

 6- یک اندرز و پیشنهاد ؛ حیف از شماست که خزینه حمام صفت بدون تحقیق و صلاحیت لازم و کافی منعکس کننده و توجیه کننده گزافه گویی های فربدیداللهی باشید .

و اما پیشنهاد اینکه از ... در کردن و پورتک انداختن دست بردارید و بگذارید ید اللهی برود شکایت کند ... اتفاقا این روزها دستگاه قضایی سرش خلوت است خیلی زود رسیدگی می کند .

 

 

محمدعلی برجیان بروجنی-نوازنده تنبک

+ نوشته شده در  بیست و پنجم مهر 1388ساعت 9:13 بعد از ظهر  توسط شکوفه | 

باز هم با در گذشت یکی از بزرگان عرصه هنر،تعریفها و تمجید ها در مورد خصوصیات شخصی و هنری او بالا میگیرد.با این که ممکن است به «مرده پرستی» متهم شوم و از این بابت مورد عتاب قرار گیرم  که چرا در زمان حیات مشکاتیان به تعریف از او نپرداختم ،باز هم دلم آرام نمی گیرد و به خاطر اعتقاد راسخ به اینکه تنها راه شاد کردن روح یک متوفی ذکر خوبی ها  ونکات مثبت وجود اوست.

به ستایش از هنر مشکاتیان می پردازم از خصوصیات اخلاقی  وفردی مرحوم  مشکاتیان اطلاعی ندارم .انشاالله ایشان واجد جمیع صفات و خلقیات مثبت و سازنده بوده اند وافرادی که با ایشان تماس نزدیک داشته اند این مسئله را تایید خواهند نمود.آشنایی من با ایشان فقط از راه شنیدن آثار هنری ایشان وحضور در بعضی کنسرت های او و  نواختن بعضی ار آثار ایشان با ساز سنتور بوده است.به عنوان یکی از عوام الناس که آشنایی مختصری با مقوله موسیقی ایران دارد و گاهی اوقات به این مقوله می اندیشد مسائلی در خصوص فعالیت هنری مرحوم مشکاتیان به ذهنم می رسد که شاید ذکر آنها خالی از لطف نباشد .

مرحوم پرویز مشکاتیان در طول دوران حیات خود فعالیت های متنوعی را در زمینه موسیقی اصیل ایرانی انجام داد،از جمله نواختن سازهای سنتور و سه تار ،نوشتن کتابهای آموزش برای ساز،آهنگسازی و تنظیم گروه ،ارایه آاثار هنری متعدد به صورت کاست و... برگزاری کنسرت های متعدد ، آموزش هنرجویان و... از نظر اینجانب دو نکته برجسته در فعالیت هنری مشکاتیان وجود دارد که باعث تمایز عمده بین او  و سایر همکارانش میشود:اول اینکه مشکاتیان نوازنده ای چیره دست و مسلط با سبک منحصر به فرد خود بود و مضرابهای خاصی را می نواخت که ویژه خود او بود.شیوه سهل وممتنع سنتور نوازی او به گونه ای بود که در عین حال بر خورداری از تکنیک بسیار بالا  و نواختن مضراب های پیچیده و دشوار که برای شنوندگان حرفه ای جالب بودند ،افراد معمولی را نیز به گونه ای جذب می کرد که به قول معروف عارف و عامی از شنیدن صدای ساز او لذت وافر می بردند و مسحور تکنیک و احساس عمیق او می شدند.

نوازندگانی که آثار او را اجرا کرده باشند می دانند که او در چهار مضراب ها و قطعات ضربی خود چه مضرابهای دشوار را با تسلط تمام و به نرمی به گونه ای اجرا می کرد که شنونده را مجذوب خود می ساخت به عبارتی می توان گفت نوآوری های خاص او در نواختن ساز سنتور ،شیوه سنتور نوازی را به میزان قابل توجهی ارتقا داده است.دوم اینکه مشکاتیان در خلق کردن و پروردن نغمات خصوصا در قطعات ریتمیک فاقد کلام مثل مقدمه ها ،قطعات ضربی و چهار مضرابها واقعا بی همتا بود . او چنان ملودی های معمول ونغمه های گوشه های مختلف را به کار می گرفت و آنها را می پروراند که آهنگهای بسیار محکم و قوی می ساخت وگاهی اوقات با ریتمهای غیر معمول به گونه ای می آمیخت که آثار بدیع و زیبایی خلق می شد که برای همیشه در عرصه موسیقی اصیل ایران جاودانه خواهند ماند .

 البته این مطلب بدین معنی نیست که تصانیف و قطعات با کلام ساخته او اهمیت کمتری داشته باشند و تصانیفی را مانند تصنیف «در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی»خلق کرده که از هر نظر جز آثار بی بدیل موسیقی ایران بوده و خواهند بود.در مجموع تصور می کنم با در گذشت پرویز مشکاتیان موسیقی اصیل ایران یکی از با سلیقه ترین آهنگسازان تاریخ خود را از دست داد و این ضایعه ایست که هرگز جبران نخواهد شد.

او به حق «شاعر نغمه ها» بود.نغمه ها را به زیبای می سرود و با دمیدن دم مسیحایی خود آنها را جاودانه و نامیرا می نمود با خلق چنین آثاری ،او خود جاودانه شده و نام نیکوی او برای همیشه در آسمان موسیقی ایران همچون ستاره ای خواهد درخشید.                                                            

                                                                روحش شاد

                                                                                دکتر احمد شهیدزاده ماهانی

+ نوشته شده در  بیست و یکم مهر 1388ساعت 6:49 بعد از ظهر  توسط مهدي شفيعي | 

با سلام به عزیزان همراه تذرو

مطلب زیر را در پایگاه سل مشاهده کردم و واقعا متاسف شدم از داشتن نویسنده ای این چنین نادان و.... در این میهن اهورایی و هنرپرور.......

اهانت ازین آشکارتر به خسرو آواز ایران؟؟؟؟

 

پایگاه خبـری انصارنیوز در یادداشتی شجریان را به خاطر انتقاد از صداوسیما از پخش یکی از سرودهایش کمتر از ساسی مانکن دانست!

به گزارش «شفاف» نویسنده این مطلب با بیان اینکه مصاحبه محمدرضا شجریان با بی‌بی‌سی فارسی را که شنیدم طاقت از کف دادم نوشته است: زمانی او را «استاد» می خواندم، اگر کسی نامش را بدون پیشوند استاد در برابرم می‌برد محترمانه تذکرش می‌دادم که: شجریان نه! استاد شجریان.

سال 74 وقتی در نامه‌یی سرگشاده به دکتر لاریجانی، تقاضای حق و حقوق مادی پخش آثارش را نمود، صرف‌نظر از اینکه انتظارش برای دریافت «مزد حنجره‌اش» از صداوسیما تا چه میزان بجا یا نابجا بود، نوع ادبیات تبخترآمیز شجریان در آن نامه و سرگشاده بودنش، قلب بسیاری از کسانی که او را از فرهیختگان عالم موسیقی ایران زمین می‌شمردند جریحه‌دار شد. من نیز به عنوان یکی از ارادتمندان این آوازخوان ایرانی از حرکت ناپخته او مکدر شده، لکن همانند سازمان صداوسیما سعه صدر به خرج دادم و شجریان را صرفا از سرزمین دلم اخراج، ولی صدایش را در گوشم ابقاء کردم و از آن پس «استاد شجریان» در ذهن و زبان بنده به «شجریان» تنزل یافته و سهم شنیداری صدایش را با دیگر سنتی‌خوانان این کشور یکسان قرار دادم.

البته مبنای قضاوت، تنها آن نامه سرگشاده به لاریجانی نبود، بلکه پیش از آن نیز دیکته شجریان نزد همه کسانی که فراتر از حنجره‌اش سوابق او را داشتند، غلط‌های متعدد داشت، لیکن بزرگواری ملت هنردوست ایران، در همیشه تاریخ، حداکثر گذشت را داشته است، آنهم نسبت به هنرمندانی که علی‌رغم داشتن «دانش هنر»، از «بینش هنری» لازم برخوردار نبوده‌اند .

اینکه کسی با داشتن یک حنجره قوی و مسلط و چهره‌یی زیبا، برای مردم دل‌فریبی کند و یک کاراکتر مهربان و دارای روح لطیف را به خورد یک ملت بدهد، اما با قساوت تمام به عنوان یک شکارچی، منابع طبیعی این ملت را آماج تفنگ و کارد خود قرار دهد یک پارادوکس غیرقابل هضم است .

اینکه یک آوازخوان ماهر، خود را «مردمی» بخواند و در محفل دوستان افاضه فیوضات کند که: «من آروغ هم بزنم این مردم مرا تحسین می‌کنند» نشان از غرور و کبر است، نشان از حقیر شمردن شعور مردم این سرزمین است .

من دشمن کراوات و کراواتی‌ها نیستم، اما اینکه کسی با تاختن بر موسیقی پاپ و سخیف‌شمردن موسیقی غربی، خود را علمدار حفظ «سنت» نشان دهد و همچنان با آویختن زنار (کراوات) بر گردن، خود را دلبسته فرهنگ غربی به‌جا مانده از دوره طاغوت بداند نفاق با مردم است .

نمی‌خواهم وارد زندگی خصوصی شجریان شوم که جناب ایشان از اسلام آنچه را که خوشایندشان است، بر می‌تابد مانند تعدد زوجات و آن قضایای ...

اما چه قدر خوب است که انسان یا زنگی زنگ باشد یا رومی روم، خصوصا کسی كه خود را در ردیف نخبگان یک ملت تصور نماید.

شجریان سی‌سال است که مشخص نیست با نظام جمهوری اسلامی قهر است یا آشتی؟ سی‌سال است که با دست پس می‌زند و با پا پیش.

برای پخش صدایش از آنتن مقدس رسانه نظام عشوه‌های شتری می‌آید اما با امتیازات متعدد آشکار و نهانی که در ادامه مطلب به آن اشاره خواهد شد کاملا آشتی است.

همان سال 74 با «نادیده گرفتن» گستاخی شجریان در نامه سرگشاده‌اش به لاریجانی مخالف بودم و به عنوان یک ایرانی که سهمی از آنتن ملی دارد، معتقد بودم باید همان‌گونه که خودش در نامه‌اش خواسته است، نادیده گرفته شود، اما این‌گونه نشد و نگاه بزرگوارانه دکتر لاریجانی به این موضوع، متاسفانه به تبختر و نخوت این آوازخوان باسابقه، دامن زد و همین شد که، محمدرضا شجریان روی آنتن بی‌بی‌سی با همان حنجره‌یی که برای این ملت «ربنا» خوانده است، در اقدامی خائنانه، سخنان رییس‌جمهور را در «خس و خاشاک» خواندن آشوبگران، به تمسخر و توهین گرفته و خود را تلویحا جزو آشوبگران و فتنه‌گران خیابانی قلمداد کرده و عنوان نمود که در نامه‌یی به ضرغامی درخواست کرده تا صدای «غیرمردمی‌اش» از آنتن صداوسیما پخش نشود. او با این موضع فتنه‌جویانه، به این دروغ دامن زد که منظور احمدی‌نژاد از خس و خاشاک همه 12‌میلیون نفری بوده‌اند که به موسوی رای داده‌اند، و این خیانتی نابخشودنی است. رییس‌جمهوری که در طی چهار سال دولت نهم، بعضا توهین‌های ارسالی مخالفانش را نیز در بخش نظرات وبلاگش در دیدگاه عموم قرار می‌داد .

حتی «اوبامای متغیر» نیز می‌داند که تخریبگران و آشوبگران خیابانی (نه همه ی تجمع‌‌کنندگان سبز) عده‌ای قلیل‌اند که بسیاری از رای‌دهندگان به موسوی نیز از آنها تبری می‌جویند و صدالبته منظور نظر احمدی‌نژاد همان چند صدنفری است که حسابشان با کرام‌الکاتبین است و خس و خاشاکی بیش نیستند.

شجریان در ادبیاتی گستاخانه به رسانه جاسوس بی‌بی‌سی گفت که: «با پخش ترانه‌هایم در این روزها تنم می‌لرزد، مردم در بهت و ماتم فرو رفته‌اند.»

او همچنین اضافه کرد که «من در سال 74 هم گفته‌ام که از پخش صدایم از هیچ‌کدام از آنتن‌های صداوسیما راضی نیستم».

این گفته شیطنت‌آمیز شجریان، سعی در القاء این نکته به آشوبگران سبز داشت که «من از سال 74 سبز بوده‌ام»، تا این چنین سابقه‌‌ي طلب «حنجره مزد» خویش را از رسانه ملی پاک کند.

اینکه شجریان نیز مانند معتمد آریا و دیگر «هنرنمامندان» این سرزمین با موج سبز بوی کباب شنیده‌اند و هر کدام از ظن خویش یار این موج فتنه شده‌اند، امری است علی‌حده، اما اگر کسانی مانند محسن مهملباف بدهی «استاد»شدن‌شان را به این نظام فراموش کرده و در آن‌سوی مرزها زنجیر پاره کرده‌اند را به لقای اینکه پرده از چهره برانداخته‌اند و آن‌روی ... خود را نشان می‌دهند و چیزی برای پنهان کردن نگذاشته‌اند ببخشیم، شما (شجریان) را چه کنیم که سی‌سال است از قبل نازی که جمهوری اسلامی از شما خریده، دکان دونبش گلویتان را تبدیل به یک فروشگاه زنجیره‌ای برای خاندان خود نموده و اکنون سر بزنگاه، نمک به حرامی را علنا به حد اعلی رسانده‌اید؟

خدا را گوه می‌گیرم که هیچ‌کدام از این سخنان را به قصد اسائه ادب نمی‌گویم بلکه حقیقتا واجد آنید.

شما نبودید که حاضر نشدید نامه تسلیت هنرمندان به مناسبت فوت مرحوم حاج سید احمد را امضاء کنید؟ و تنها دلیل اینکار را «وارد نشدن به سیاست» عنوان کردید؟ اکنون چه شده که به ناگاه سیاسی شده‌اید؟ به خیابان می‌روید و در غائله سبز، انگشت پیروزی تکان می‌دهید؟ حقیقتا گفتن تسلیت برای داغدار شدن ملت در غم فقدان یادگار حضرت امام ورود به سیاست بود، اما تعبیری که از «خس و خاشاک خواندن تخریب‌گران خیابانی» توسط رییس‌جمهور نمودید و خود را همپالگی آنان قلمداد فرمودید، ورود نابخردانه به سیاست نیست؟

راستی شما که اکنون برای خس و خاشاک خواندن چند صد نفر خرابکار خیابانی، تمام ملت را مبهوت و ماتم‌زده می‌دانید و داغدار این بهت ملت!! هستید، در ماتم از دست‌دادن فرزند امام که ملت شوکه و مصیبت‌زده بودند چگونه توانستید دل ملت را از یک تسلیت خشک و خالی محروم کنید؟ هر چند که تسلیت کسی چون شما برای ملت ، فی‌نفسه ارزش خاصی ندارد، لیکن منظور از این یادآوری، صرفا آشکار کردن نفاق شماست .

جناب شجریان، اگر شما را طبق فرموده رهبرمعظم انقلاب در 14‌خرداد امسال در دسته خائنان فتنه سبز قرار ندهیم ناچاریم شما را در رسته «بسیار غافلان» جای دهیم که در آن صورت، با این همه بینه و برهانی که اظهر من الشمس است تا بفهمید که این توطئه از کجا آب می‌خورد، ناچاریم برای شما پایین‌ترین ضریب هوشی ممکن را قائل شویم.

راستی آیا در نامه‌تان به ضرغامی نوشتید که صدای شازده پسرتان را نیز از آنتن ملی پخش نکنند؟

به راستی این نمک به حرامی نیست که طی دو سال اخیر صدای مخملی همایون‌تان از همین آنتن به مردم شناسانده شد و خدا می‌داند چه میزان زمان و هزینه لازم داشتید تا پیوستن پسرتان به دکان‌تان را به هفتاد میلیون مخاطب اطلاع‌رسانی کنید؟ همایون شما از سال 72 با کاست «یاد ایام» کنار شما تنبک به دست، ظاهر شد و تنها کسانی مانند من که ارتباط تنگاتنگی با صدای شما داشتند این را می‌دانستند، اما صدای نازنین فرزندتان طی دوسال گذشته به واسطه آنتن صداوسیما همه‌گیر شد نه لوح‌های فشرده شرکت دل آواز .

به راستی چرا برای اسپانسر رایگان فرزندتان اعتراضی نداشتید و زبان در کام داشتید؟ چرا؟ چون برایتان عایدی داشت؟ واقعا این رانت بزرگی نیست که هزاران فرزند این ملت با داشتن صدایی خوش و علم خواندن، از چنین مزیتی برخوردار نیستند؟ شاگردان کارگاه آوازتان خیلی خوب این نکته را درک می‌کنند.

ولی بدهکاری شما به رسانه ملی و نظام تنها این نیست.

در بی‌بی‌سی ضجه زدید که مردم بهت زده و ماتم زده هستند و به فرزند راستین ملت (احمدی‌نژاد) تاختید و خود را دلسوز ملت جا زدید، این نشان می‌دهد که شما ذهن و دل پاک و معصوم میلیون‌ها جوان متولد دهه 60 را هدف قرار داده‌اید چرا که با این گفته خویش ثابت کردید از حافظه تاریخی جوان‌هایی که سابقه شما را درزمان جنگ تحمیلی نمی‌دانند هراسی ندارید .

من به همه جوانان 18 تا بیست و پنج سال کشور عزیزمان یادآوری می‌کنم و شهادت می‌دهم که :

هیچ‌کس، در زمانی که دشمن کثیف بعثی شمشیر خود را برای جان و مال و ناموس این ملت از روبسته بود و جوانان رشید این کشور، روی خاک گرم جنوب در خون خویش غوطه‌ور بودند، ندید و نشنید که محمدرضا شجریان به درون جبهه‌ها رفته و دل شیرمردان این مرز و بوم را با صدای خویش گرم کند.

دوستان و یاران هم‌وطن: من نیز چون شما در زمان جنگ شش روزه اعراب و اسراییل هنوز متولد نشده بودم، اما گواه تاریخ، چیزی نیست که من یا شما بتوانیم به راحتی از آن بگذریم و به فرموده قرآن، ما باید با مرور تاریخ برای حال و آینده خود عبرت بگیریم، نکته‌یی که امثال شجریان، تنها و تنها، مدل ماکیاولی آن را ملکه اعمال و رفتار خویش قرار می‌دهند .

همه می‌دانند «ام کلثوم» خواننده زن مصری کیست؟ او در جنگ اعراب و اسراییل برای کمک مالی به جبهه اعراب، «نام خویش» را در بلیط‌های بخت‌آزمایی قرار داد تا هوادارانش به هوای به همسری گرفتن ام‌کلثوم اقدام به خریدن بلیط‌های بخت‌آزمایی نمایند و بدین‌سان یک زن آوازه‌خوان «بینش هنری‌اش» در قیاس کسی مانند شجریان به مراتب بیشتر بود.

متاسفانه سخاوت نظام و رسانه ملی با این فرد، طی سه‌دهه گذشته موجب شده تا امر بر او مشتبه شود که شجریان یعنی همه موسیقی ایران زمین .

جامعه‌شناسی این آوازخوان به اصطلاح مردمی آن قدر پایین است که نمی‌داند، در بستر هجوم انواع موسیقی غربی از راک و جاز گرفته تا پاپ و رپ، ذائقه جوانان در حال فرار از موسیقی سنتی است و امثال شجریان برای دیده شدن و شنیده شدن و ماندگار ماندن صدا و هنرشان سخت نیازمند لطف و همکاری رسانه ملی هستند.

جناب شجریان، شما حقیقتا گمان کرده‌اید که مردم ایران ماه رمضان‌شان سر نمی‌شود، مگر با صدای ربنای شما؟

حقیقتا شرم نمی‌کنید از اینکه سال هاست صدا و سیمای جمهوری اسلامی با وجود این همه مداح خوش الحان در کشور، فقط و فقط با پخش ربنای شما، برایتان جایگاهی معنوی و محترم به هم زده است؟ و این بزرگ‌ترین بدهی «مادی» و معنوی شما به رسانه ملی ایرانیان است.

اینجانب از رییس غیور رسانه ملی عاجزانه درخواست دارم تا صدا و تصویر شجریان و خاندانش را برای همیشه از آنتن (همانگونه که خودش خواسته است) کنار بگذارد تا زمانی که این آوازخوان فرصت‌طلب به خویش آید و بداند که بیشترین شنوندگان صدایش در همان جمعیت 24‌میلیونی که به احمدی‌نژاد رای دادند هستند، نه کسانی که رنگ سادات را به دم سگ بسته و اکثرشان دیوانه موسیقی ساسی‌مانکنی‌اند، نه «نوا»ی شما.

جناب شجریان فراموش کرده اید که :

اگر «حسین فهمیده» پیکرش را فدای من و شما نمی‌کرد، اگر «همت» جانش را به من و شما هدیه نمی‌نمود، اگر «متوسلیان» لشکر محمد رسول الله را به راه نمی‌انداخت، اگر مردم دزفول زمانی که شما در کوه‌های شمال به شکار قوچ مشغول بودید و در تهران آروغ می‌زدید زیر جهنم موشک‌های اسکاد نمی‌ماندند و قطعه قطعه نمی‌شدند و اگر جهان‌آرا آن حماسه را خلق نمی‌کرد، اکنون نه شما با کراوات زیبایتان در کنسرت‌های داخل و خارج صدایتان رابه رخ همه می‌کشیدید، نه دخترتان مژگان شجریان می‌توانست برای کاست‌های شما و همایون عزیزتان طرح جلد کاست بکشد و معروف شود و نه آنتنی بود تا از رانت آن برای پسرتان بهره‌برداری کنید، شاید بگویید که صداوسیما، خود خواسته صدای فرزندنتان را پخش می‌کند که این عشوه‌ای کریه بیش نیست، چرا که از قدیم گفته‌اند سکوت علامت رضایت است.



آقای شجریان، روراستی را از ساسی‌مانکن بیاموزید.

باور کنید که شما، ام‌کلثوم که چه عرض کنم، ساسی‌مانکن هم نیستید.....

((در حیرتم از مرام این مردم پست(نویسنده کم عقل این مقاله منظورمه)!!!))

+ نوشته شده در  هفتم تیر 1388ساعت 11:34 بعد از ظهر  توسط مهدي شفيعي | 

وقتي ميخواهم از شجريان بنويسم ، قلم جز به راه تمجيد و تحسين راه ديگري نمي رود0در ستايش از هنر استاد شجريان و خدمات ارزنده او در زمينه موسيقي اصيل ايراني و آواز سنتي ايراني هرچه كه بگوييم و بنويسيم كم است0 به حق استاد ، زيبا ترين سبك آوازي را در طول سده اخير ارائه كرده و با خواندن آوازهاي متنوع و تصنيف هاي بيشمار و عرضه دهها و بلكه صدها اثر هنري ، نقشي را در حفظ و اشاعه موسيقي اصيل ايراني ايفا نموده كه منحصر به فرد است و تصور نمي كنم كه هيچ خواننده ديگري با وي قابل قياس باشد0و حقيقتا" با وجود گوهر درخشاني همچون او ، طاق بلند عمارت فاخر آواز اصيل ايران ، سربه ثريا گذاشته است0

در طي سالهاي اخير پس از انقلاب نيز استاد شجريان آثار متعدد و متنوعي را عرضه نمود كه مورد توجه علاقمندان قرار گرفت و هنوز هم روند توليد آثار هنري جديد توسط ايشان ادامه دارد0

آنچه كه در روند كاري استاد شجريان توجه مرا جلب ميكند اين است كه وقتي استادي با چنين تسلط و سابقه اي ، اشعار ارزشمندي را با زيبايي و چيرگي تمام به بهترين شيوه اي مي خواند ، لازم است ساير عوامل دست اندركار تهيه اثر هنري من جمله نوازندگان ، آهنگساز ، تنظيم كننده اثر ، صداپرداز و... نيز كاري را در حد و اندازه كار استاد ارائه كنند0

آوازهاي آقاي شجريان در دستگاههاي مختلف و گوشه هاي مختلف اين دستگاهها عرضه شده اند ؛ و هنگامي كه ايشان دو اثر را در يك دستگاه خوانده اند ، به غير از اشعار متفاوت دو اثر، شيوه ارائه گوشه هاي يك دستگاه در دو اثر مختلف نيز معمولا" يكسان نبوده و باهم تفاوت دارد ؛ اما اين تفاوت در حدي نيست كه عموم مردم بتوانند آن را درك كنند0معمولا" افرادي قادر به تمايز دادن بين اين تحريرها يا لحن هاي متفاوت مي باشندكه صاحبان فن هستند و در زمينه آواز سنتي تعليم ديده اند0آنچه كه باعث تماير عمده بين اين آثار ميشود كار آهنگسازي اين آثار است0كه البته آهنگها نيز در قالبهاي مختلفي مثل تصنيف ، ترانه ، مقدمه ، قطعات ضربي چهار مضراب ، رنگ و ... ارائه مي شوند0

هنگامي كه با اهل موسيقي مذاكره مي كنم اغلب ايشان اوج كارهاي استاد شجريان را در سالهاي پس از انقلاب در زماني مي پندارند كه وي آثار خود را با آهنگسازي پرويز مشكاتيان عرضه مي كرد0 كه به حق آثار عرضه شده در آن دوران مثل نوا ، بر آستان جانان و ... جزو زيباترين آثار موسيقي سنتي ايران بوده و جاودانه شده اند0 البته در دوره فراق مشكاتيان  نيز هرگاه استاد شجريان با آهنگسازان توانايي مانند حسين عليزاده يا كيهان كلهر آثاري را عرضه نموده ، آثار بديع و زيبا خلق شده كه بعضا" مورد استقبال فراوان اهل هنر واقع شده و مورد تمجيد و تحسين قرار گرفته اند0

آنچه كه از قدما به جامانده و جاودانه شده نيز آهنگها ، تصنيف ها يا ترانه هاي قديمي است كه هنوز هم در محافل و مجالس مكررا" اجرا مي شود و سينه به سينه انتقال مي يابد0به عنوان نمونه تصنيف (( الهه ناز )) يا (( من از روز ازل )) استاد مرحوم بنان جزو آثار آهنگين جاودانه موسيقي ايران هستندكه توسط آهنگسازان باذوق و توانايي ساخته شده بودند0 ولي آوازهاي آن مرحوم را ندرتا" اهالي موسيقي به ياد دارند0

آنچه كه از جمع بندي مقدمات فوق الذكر به ذهن خطور مي كند اين است كه استاد شجريان براي خلق آثاري كه ارزشمند تر بوده و جاودانه شوند0به آهنگساز يا آهنگسازان توانايي نياز دارد كه آثار بديع و شايسته اي را براي وي ساخته و پرداخته كنند تا چنين اتفاقي حادث شود و آثار استاد شجريان از نظر آهنگسازي نيز در حد آوازهاي زيبا و بي نظير او باشند0

البته انجام چنين كاري مستلزم تقبل هزينه قابل توجهي براي ساخت و تنظيم آهنگهاست كه آن هم جاي تأمل دارد و به حيطه اقتصاد هنر وارد مي شود كه از عهده اينجانب خارج است0

به هرصورت سلامتي و موفقيت استاد شجريان را آرزو مي كنم و اميدوارم در آينده نيز شنونده آثار نو و ارزشمندي از ايشان باشيم0

                                                                   دکتر احمد شهیدزاده ماهانی
+ نوشته شده در  بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 5:42 بعد از ظهر  توسط مهدي شفيعي | 

مجید حسابی صاحب سه اثر چاپ شده به نام های مقدمات تنبک نوازی- پنجاه قطعه برای تنبک و قطعات لنگ برای تنبک می باشد. اولین اثر مجید حسابی مقدمات تنبک نوازی است که شامل دو بخش است. بخش اول در محدوده آموزش پنج حرکت به هنرجو است که روند آموزشی خوبی دارد و اتدهای تمرینی، با هدف خاص دستیابی به ریزپر و بشکنی تنظیم شده. کاملاً واضح است که حسابی با استفاده از تجربیاتش در امر آموزش با حوصله و دقت و وسواس فراوان این بخش از کتاب را نگاشته اند. ابتدا آموزش پنج حرکت در قالب میزان های دو چهارم و نت های سیاه و سکوت سیاه بعد نت های سیاه و چنگ، بعد نت ها همه چنگ می شود و نویسنده میزان های سه چهارم را هم به کار می گیرد و در ادامه میزان های ساده شامل نت های سیاه و چنگ و دولا چنگ آورده اند و این خرد شدن نت ها به سه لا چنگ و در نهایت به ریزبشکنی  و پر می رسد و سپس علامت ریز را جایگزین سه لا چنگ کرده اند و در ادامه به فرم نگارش نهایی تمارینی اغلب دو چهارم اضافه کرده و بخش اول کتاب پایان یافته است. این هدفمندی در بخش دوم کتاب دیده نمی شود و نویسنده دقت لازم را ننموده است. اگر قرار بود زینت به هنرجو تعلیم داده شود، جای آن بعد از نت های سه لا چنگ در بخش اول کتاب بود و همچنین نویسنده می توانست میزان های ترکیبی را هم در بخش اول بیاورد چرا که تنوع ریتمیک کتاب برای هنرجو هم بیشتر می شد، اگرچه تنوع ریتم ها در بخش اول کتاب عالی است ولی همه، میزان های ساده و اغلب دو چهارم هستند و این از نقاط قوت کتاب است. اما این کتاب ضعف هایی هم دارد. در این کتاب یک سری از تکنیک ها که حتماً باید موجود می بودند، نیست. از آن جمله بشکن های یک و چهار و حرکت نسبتاً مشکل هفت کلاسیک مکتب بهمن رجبی و به دنبال آن ریز تیمپانی ساده و اشاره مرحوم حسین تهرانی است. نویسنده باید به این تکنیک ها می پرداخت تا هنرجو مثلاً در نواختن کتاب مرحوم تهرانی دچار مشکل نشود یا هنرجویی که بخواهد مکتب بهمن رجبی را شروع کند در دومین میزان آن مشکل پیدا نکند. ما اگر از دید آموزشی و اصولی به کتاب مرحوم حسین تهرانی نگاه کنیم در می یابیم که این کتاب به هنرجو ذهنیت صحیحی از ریز نمی دهد اما در مقدمات تنبک نوازی حسابی که روند منظم و حساب شده ای دارد بشکن یک و چهار نیست ولی به جای آن ترکیبات سه بردو و شش بر چهار هست که هنرجوی مقدماتی لازم ندارد. از اینگونه ضعف ها در تمام کتاب های آموزشی کم و زیاد هست ولی نکته ای که نباید از نظر دور داشت این است که نویسندگان کتاب هایی مثل مقدمات تنبک نوازی نباید عجله ای در چاپ کردن نوشته ها و سیاه مشق هایشان را داشته باشند و در طول زمان باید آنها را مورد بازنگری قرار دهند و کم و کاستی ها را اضافه کنند و زوائد را حذف کنند تا در آینده دچار افسوس و پشیمانی نشوند.

دو اثر دیگر مجید حسابی با عناوین پنجاه قطعه برای تنبک و قطعات لنگ برای تنبک بدون قصد سوزاندن دماغ نویسنده، حکایت آفتابه لگن هفت دست و شام و ناهار (هیچی که نه) خیلی کم است. آبگوشتی است که نسبت گوشت و محتویات به آب آن خیلی کم است. در کل این دو کتاب و بیشتر کتاب قطعات لنگ، ده الی پانزده قطعه پیدا کرد که موتیف های زیبائی دارند یا چندین جمله آنها بسیار زیباست و اگر نویسنده بر روی آنها بیشتر کار می کرد و عجله ای در چاپ آنها نمی کرد و لذت حاصل از چاپ کردن کتاب را به تعویق می انداخت می توانست قطعات زیبا و ماندگاری از کار در بیاورد.

به طور مثال یکی از نوشته های زیبای مجید حسابی در صفحه 52 شماره 24 با ریتم سیزده هشتم است. در دوره متوسطه محمد اخوان یک تمرین با همین فرم ریتمیک و انگشت گذاری به صورت دوچهارم موجود است. جناب حسابی با تأثیر از آن یک میزان لنگ زیبا نوشته، میزان بعدی عکس میزان اول است و میزان سوم تبدیل چنگ به دولاچنگ با واسطه بشکن دو یا هفت چهار انگشتی است که حسابی این کار را بسیار در خلال نوشته هایش انجام داده (بسیاری مواقع هم جای بشکن دو را با هفت چهار انگشتی یا هفت کلاسیک عوض می کند). میزان چهارم عکس میزان سوم است در میزان بعدی ریتم بسیار زیبا عوض می شود و به دنبال آن عکس میزان می آید. در ادامه قطعه از ترکیب انگشت گذاریهایی که به کرات در قالب های ساده و ترکیبی استفاده کرده اند، اینجا آنها را به صورت لنگ در آورده اند و تا آخر قطعه ریتم به همین نحو ادامه پیدا می کند. اگرچه تکرار این انگشت گذاری در قالب ریتم لنگ گوش نواز تر از سایر جاها بوده، اما عملاً او را در ورطة تکرار گرفتار آورده است. تولید یک موتیف زیبا و گوش نواز در ذهن یک نوازنده قطعاً به درگیری ذهن او با محیط و تجربیات بیرون و پیرامونش وابسته است و معمولاً گاه گاهی این اتفاق می افتد و فرآیند نهایی که تولد یک قطعه است حاصل بسط و گسترش بدیع و توأم با خلاقیت آن است. این مراحل شبیه تولد یک نوزاد توسط یک زن یا مثال دیگرش وقوع یک انقلاب در یک جامعه تحت ستم می باشد.

مجید حسابی آنگونه که عنوان کرده تلمذ صغیر و کبیر را نموده است و در نوشته هایش بیشترین تأثیر را از مکتب بهمن رجبی گرفته ولی معلوم نیست چرا می گوید لطف و بزرگواری استاد حسن کسایی برای ایشان بسیار سرنوشت ساز و مؤثر بوده است؟! در مقایسه نسبی نوشته های مجید حسابی با نوشته های اخوان مشخص است که نوشته های حسابی از نظم و انضباط بالاتری برخوردارند ولی از کمبود عنصر خلاقیت رنج می برند. به عقیده اینجانب مجید حسابی بیشتر در بند کمیت و پربرگ کردن آثارش بوده است تا کیفیت و پربارکردن آنها و این سبب شده تا کار بیشتری بر روی نوشته هایش نکند.

کلام آخر من در نقد و بررسی آثار مجید حسابی از زنده یاد احمد شاملو است [بدون داشتن یک آرمان مشخص هیچ اثر چشمگیری از کارگاه اندیشه آدمی بیرون نمی آید حتی اگر این آرمان فقط و فقط دستیابی به یک حساب بانکی پرملاط باشد]

                                                                         

                                                               محمدعلی برجیان بروجنی

+ نوشته شده در  سی و یکم فروردین 1388ساعت 7:29 بعد از ظهر  توسط مهدي شفيعي | 




شنبه دهم اسفند ماه برنامه بررسی جامعه شناسانه وطنز آلود نظام موسیقی ایران توسط بهمن رجبی در تالار فارابی دانشگاه شهرکرد واجرا شده در این برنامه بهمن رجبی گفته ها و نوشته¬های پنج تن از موسیقیدانان مطرح کشور( محمدرضا شجریان- محمد رضا لطفی- حسین علیزاده- کامبیر روشن روان- پرویز مشکاتیان) پیرامون تنبک و تنبک نوازی و تنبک نوازان رابا طنز فرومایگان به چالش کشیدند یا به قول خودشان( آنها را دراز کردند) اغلب سخنان آقای بهمن رجبی تکرار سخنان پیشین او بود. اما ایشان تکرار این سخنان را با تکرار اجرای سمفونی های بتهون یا تجدید چاپ کتاب بینوایان ویکتور هوگو در طی سالیان متمادی، مقایسه می کردند، در این برنامه خبری از نوازندگی مسلط وزیبایی آقای بهمن رجبی نبود وایشان با دست های لرزان قادر به اجرای بی چون وچرای قطعات نشدند. قطعاً سن بالا وضعف اعصاب این قدرت را از او سلب کرده است. پس از حدود یک ساعت سخنرانی قبل از اجرای قسمت دوم کلیپ های کنسرت های سال های گذشته آقای بهمن رجبی پخش شد. در قسمت دوم حاضران پس از ادامه سخنرانی شاهد اجرای دو نوازی تنبک بودند که آقای رضا خراشادی¬زاده تنبک نوازدوم این دو نوازی بودند. بنابر عقیده اغلب تنبک نوازان این دو نوازی ضعیف ترین دو نوازی تنبک ایشان در طی سالیان گذشته بوده است. بعد از اجرای دونوازی آقای بهمن رجبی چند دقیقه ای ضرب زور خانه نواختند وپایان برنامه همراه بود با اعتراض بعضی از دانشجویان که لطیفه های گفته شده در این سخنرانی توسط بهمن رجبی را توهین به قومیت لر تلقی کرده بودند. آنچه شنیده شده این است که فردای آن شب حراست دانشگاه شهرکرد از خروج بهمن رجبی وهمراهانشان از دانشگاه ممانعت بعمل آورد واز آقای بهمن رجبی می خواهد که در جلسه ای فرمایشی از قومیت لربواسطه تلقی توهین معذرت خواهی کند
+ نوشته شده در  بیستم اسفند 1387ساعت 8:30 قبل از ظهر  توسط مهدي شفيعي | 

آموزشگاه موسیقی چایکوفسکی مسکو یکی از یزرگترین و معروفترین مراکز موسیقی دنیاست.

به دعوت این آموزشگاه، به منظور ترویج فرهنگ موسیقی ایرانی و روسی برای اولین بار کنسرتی با حضور استاد مجید درخشانی نوازنده تار، خانم مژگان شجریان نوازنده سه تار، شاهو عندلیبی نوازنده نی ، کامران یعقوبی نوازنده تنبک و با صدای حسین نورشرق در یکی از مجلل ترین سالنهای آموزشگاه چایکوفسکی برگزار گردید.

 

این برنامه در حالی که عمده مخاطبین را میهمانان خارجی تشکیل می دادند، در سه بخش برگزار شد.

بخش اول اختصاص پیدا کرد به مقاله ای در خصوص معرفی دستگاههای موسیقی ایرانی به زبان روسی وبخش دوم برگزاری دونوازی تار و تنبک در دستگاه ابوعطا و در بخش سوم اجرای موسیقی در دستگاه شور.

حسین نورشرق متولد 1358 در شهرستان بروجن می باشد. وی در مصاحبه ای اینترنتی در خصوص فعالیتهای آینده خود اعلام کرد که تصمیم به اجرای کنسرتی دوره ای در کشور روسیه و دیگر کشورهای اروپایی ، با گروهی از نوازندگان جوان بروجنی و اصفهانی را دارد. همچنین این نوید را نیز داد که در نظر دارد کاستی با گویش بروجنی به تنظیم و آهنگسازی استاد مجید درخشانی به بازار عرضه نماید. وی در خصوص زمان کنسرت و زمان انتشار کاست خود هیچ اطلاعاتی را ندادند.

+ نوشته شده در  سیزدهم اسفند 1387ساعت 10:9 بعد از ظهر  توسط مهدي شفيعي | 

 

هر صدايي در عالم هستي ، از صداي دلنواز سازي كه توسط نوازنده ماهري نواخته مي شود ، تا صداي باران كه به پشت شيشه پنجره‌ها مي خورد، تا صداي گوش‌خراش فروافتادن تير آهن‌ها از روي تريلي، با سه مولفه مشخص مي‌شود ؛ كه اين سه مولفه نسبت به يك صدا همان حكم ابعاد سه گانه طول و عرض و ارتفاع را نسبت به يك جسم مادي دارند. سه مولفه مشخص كننده صدا عبارتند از:

1_ بلندي( شدت صوت)        2_ ارتفاع( فركانس صدا)      3_ طنين( تون صدا)

1_ بلندي (شدت صدا): همان تفاوتي است كه بين آهسته صحبت كردن يك فرد و فرياد زدن او وجود دارد،يا اختلاف بين اين كه ضربه مضراب آهسته به سيم ساز زده شود،يا اينكه ضربه محكم به ساز نواخته شود؛به عبارت ديگر اين كه سازي را ملايم بنوازيم يا با شدت و خشن. بنابر اين وقتي كه آرام صحبت مي كنيم يا سازي را ملايم مي نوازيم صداي توليد شده بلندي كمتر دارد و بالعكس.

2-ارتفاع( فركانس): ارتفاع يك صدا به معناي زير يا بم بودن آن است. هرچه صدا بم تر باشد ارتفاع آن كمتر است و هرچه زيرتر باشد ارتفاع بيشتري دارد.موقعي كه برروي سيم يك ساز دسته‌دار ضربه بزنيد و سيم را بر روي دسته ساز گرفته باشيد هرچه كه از انتهاي دسته به سمت كاسه ساز حركت كنيد، با كوتاهتر شدن سيمي كه نواخته مي‌شود صدا به تدريج زير و زير تر مي شود. يا در سازي مثل سنتور همچنان كه از قاعده بزرگ به سمت قاعده كوچك سيم ها را به صدا در مي آوريم، با كوتاهتر شدن سيم هاصداها از بم به زير تبديل مي‌شوند. به عبارتي نتهاي هفت‌گانه دو،ر، مي ، فا، سل، لا، سي با پيشرفت و تكرار خود نماد تغيير يا همان افزايش ارتفاع صدا هستند.

3-طنين(تون): طنين صدا آن واقعيتي است كه باعث تفاوت بين صداي دو انسان « از يك جنس، دو زن يا دو مرد» با هم مي شود. وقتي كه تلفن زنگ مي زند، گوشي را برمي داريد و باردو بدل شدن دو سه كلمه مثل: الو، سلام، متوجه مي شويد كه چه شخصي دارد با شما صحبت مي كند. او را بوسيله تون صدايش شناخته‌ايد و اين همان چيزي است كه باعث تفاوت بين صداي محمدرضاشجريان و شهرام ناظري ،ويولون و كمانچه، تار و سه تار و مثلاً پريسا و هنگامه اخوان شده و به صداي هر كدام ازآنها شخصيت جداگانه‌اي مي دهد.

حال بازمي گرديم به ارتفاع (فركانس) صدا:

اول اين كه كلاً صداهاي بم در عالم هستي تحت شرايط خاصي توليد مي شوند. در مورد سازها، آنهايي صداي بم توليد مي كنند كه كاسه‌هاي بزرگي دارند يا سطح وسيعي دارند. مثلاً اندازه كاسه يك كنتر باس كه صداي بم توليد مي كند را با ويولون معمولي كه صداي زيرتري دارد مقايسه كنيد.يا اندازه كاسه يك عود را با يك كاسه سه‌تار مقايسه كنيد يا وسعت يك دف را با يك دايره قياس كنيد. هرچه كاسه ساز بزرگتر مي شود صداي بم‌تري توليد مي كند،يا به عبارتي صداي بم ازكاسه اي  توليد  مي شود كه عمق بيشتري دارد.

در مورد صداي هاي انساني هم به همين صورت است.صداهاي بم از حنجره هايي بلند مي شوند كه ويژگيهاي فيزيكي خاصي داشته‌باشند؛و اين ها با حنجرهاي معمولي تفاوت دارند.

به عبارتي مي توان گفت كه صداهاي بم ا زعمق برمي خيزند و صداهاي زير بيشتر از سطح بلند مي‌شوند. مي توان حتي با ريختن مقادير متفاوتي از آب در ليوان هاي كريستالي صداهاي زير را با نتهاي مختلف از آنها استخراج كرد،ولي ايجاد صداي بم به ظرف عميق تري نياز دارد.

دوم اين كه صداهاي بم كلاً كمياب‌تر هستند و صداهاي زير فراوان‌تر؛در جمعيت سازها تعداد سازهائي كه صداي بم توليد مي كنند مثل كنتر باس بسيار كمتر از تعداد سازهاي شبيه به آنها است كه صداي زير ايجاد مي كنند مثل ويولون؛به همين صورت در يك مدت زماني خاص تعداد سازهاي باس كه توليد مي شوند در مقايسه با سازهاي معمولي بسيار كمترند،مثل سنتورباس و سنتور، عود و سازهاي كاسه‌داركوچك همچون سه تار و...البته اين مسئله خود دلايل متعددي دارد كه از آنها مي توان به هزينه بر بودن توليد سازهاي بزرگ اشاره نمود. در جمعيت انساني هم به همين صورت است؛حدود نيمي از جمعيت انساني را زنان تشكيل مي دهند كه عموماً صداي زيري دارند و در بين مردان هم عده كساني كه صداي بمي با تون دلپذير داشته باشند كم است.

با توجه به دو نكته‌اي كه ذكر شد مي توان به راز ارزشمندي صداهاي بم (داراي تون مناسب) پي‌برد.

كمياب بودن صداي بم واجد طنين مناسب باعث شده است كه فردي به نام لوچيانو پاواروتي در دنيا منحصر به فرد و داراي چنين جايگاه رفيعي باشد.

آيا دقت كرده‌ايد كه براي تداعي «شب » در ذهن‌ها مثلاً در اثر «شب، سكوت، كوير» از صداي بم بربت يا سازهاي ديگر واجد صداي بم استفاده شده است. اين دقيقاً به اين دليل است كه شب عميق است ويا به عبارتي تاريكي عمق زيادي داردوچنين عمقي فقط با صداهاي بم قابل تصوير سازي است.

اگر اهل شنيدن تصنيف ها و ترانه‌هاي قديمي ايراني هستيد شايد متوجه شده باشيد كه در بين خوانندگان زن بيشتر تمايل به شنيدن صداي آنهايي داريد كه صداي بم‌تري نسبت به سايرين دارند.

و دقيقاً بنا به مطالبي كه ارائه شد صداي مرحوم« ناصر عبداللهي» يكي از ارزشمندترين صداهايي بود كه طي سالهاي اخير بروز كرده بود؛ كه متأسفانه براي هميشه خاموش شد و اين ضايعه دردناكي براي موسيقي ايران بود كه شايد تا سالها و يا دهها سال جبران نشود.

البته مطالب ذكر شده به هيچ وجه دليلي بركم ارزش بودن صداهاي زير نيستند و در بين صداهاي زير واجد تون مناسب هم صداهايي وجود دارند كه بسيار دلپذير و بعضاً آسماني هستند؛فلوت سحرآميزموتسارت را حتماً شنيده‌ايد. و نيز حتماً‌بايد ذكر شود كه هر صداي بمي هم لزوماً ارزشمند‌ نيست‌ وبراي‌ اينكه‌ واجد ارزش شود شرايط ديگري نيز لازم است، منجمله داشتن طنين مناسب و همينطوراستفاده مناسب و به جا ازصداهاي بم در اركستراسيون.

در خصوص طنين ياتون صدا نيز مي شود به ارائه ويژگي هاي يك تون مناسب پرداخت كه در مجال ديگري به آن اشاره خواهد شد.

 

                                                                                         دكتر احمد شهيدزاده ماهاني

 

 

 

+ نوشته شده در  بیست و ششم بهمن 1387ساعت 9:3 بعد از ظهر  توسط مهدي شفيعي | 

در ادامه نقد وبررسی کتاب های محمد اخوان به دوره متوسطه ایشان می رسیم که مشتمل بر 278 تمرین است. این تمارین پیرامون چند تکنیک چرخ می زند که اغلب این تکنیک ها به غیر از اشاره با انگشت شصت دست چپ و راست، برداشت های متفاوت از ریزهای شانزده­گانه مکتب بهمن رجبی است. اخوان در این تمارین خواسته یا ناخواسته وسعت و گسترده گی ریزهای شانزده­گانه رجبی را اذعان کرده و با جلوه های دیگری از ریزها وتجزیه آنها تکنیک ها وریزهای به ظاهر بدیعی را  ارائه کرده است. به طور مثال ریز با نوک انگشتان و پشت ناخن و ریز با تم وریز با دو بشکن دست چپ و راست یا ریز بشکنی مختلط به صورت یک در میان و ... همه، ریزهائی است که هر نوازنده ای که به محتوای مکتب بهمن رجبی تسلط داشته باشد از ذهنش عبور خواهد کرد وحتی می تواند بسیاری ریز دیگر هم استخراج کند. پس همه این تکنیک ها و ریزها زیر مجموعه ای از تکنیک های استعمال شده در ریزهای شانزده گانه مکتب بهمن رجبی است که اخوان با استفاده گوناگون و فراوان از این زیر مجموعه در دوره متوسطه خودش، نوازنده را به فضای دیگری می برد که جلوه ای متفاوت دارد. این تمرین ها برای تسلط نسبی بر تکنیک های به کار گرفته شده کار سازند وتعدادی از آنها زبیا وگوشنوازند واگر بعنوان موتیف برای قطعه در نظر گرفته شوند جای بسط وگسترش دارند و برمبنای آن می توان قطعاتی نوشت. به نظر نگارنده استفاده مناسب از یک تکنیک به مراتب مهمتراز خلق آن است. به طور مثال در چهار قطعه از قطعات مکتب بهمن رجبی از تکنیک جارو استفاده شد واین قطعات دقیقاً مثالی از کاربرد  تکنیک جارو برای خلق حداکثر زیبائی هستند در بعضی موارد اخوان از تکنیک بعنوان یک ماده خام استفاده کرده واتودها وجمله های زیبائی نوشته اند. اما در همه تمارین دوره متوسط محمد اخوان- تکنیک در خدمت خلق زیبائی نیست به طور مثال تمارین زیادی وجود دارد که از دو بشکن پشت سر هم دوم وسوم دست چپ وراست استفاده شده ولی موارد کثیری ضمن تکراری و کلیشه ای بودن بعضی از میزان ها کاربردی زیبا صورت نگرفته است یا مورد دیگر دراستفاده از پشت ناخن به صورت هفت وهشت مناسبتی بین تکنیک و ریتم نیست مثلاً در تمرین شش چهارمی  که در دوره مقدماتی بوده، اخوان آمده  ریزهای همان تمرین را باریز پشت ناخن عوض کرده و در دوره متوسطه به عنوان تمرین جدید آورده !؟درصورتی که وقار ومتانت نهفته در میزان شش چهاربااین ریزقابل القا به مخاطب نیست .موارد اینچنین که انگشت گذاری های تمارین قبلی با انگشت گذاری جدید عوض شده فراوان است وموارد زیادی وجود دارد که تکنیک جدید قابل انطباق زیبا باریتم قبلی نیست. این عدم درک و توجه اخوان باعث شده که تعداد تمرین ها زیاد شوند. پس از چند سال از انتشار آثار محمد اخوان به مرور زمان افشاگریهای زیادی در مورد سرقت های اخوان از مکتب رجبی شد و انتشار کتابهای آموزش مقدماتی تنبک و آموزش دوره ابتدائی و متوسطه قطع شد واخوان کتاب های خود آموز تنبک و تنبک نوازی نوین با رسم الخط جدید منتشر کرد. در مورد خود آموز بودن امور باید گفت حتی انجام صحیح غرایز بشری  نیاز به آموزش دارند چه برسد به هنر که امر غریزی نیست. کسی که می خواهد هنرمند و نوازنده خوبی باشد باید زانوی ادب بزند و نزد معلم آموزش ببنید. با خود آموز تنبک ممکن است که هنر جوی مستعدی هم خودش نواختن تنبک را تا حدودی فرابگیرد اما سقف پیشرفت اولاً کوتاه است ثانیاً جامع نیست. خود آموز می تواند تا حد آشنائی مختصر با مقدمات یک هنر، برای هنر جوی مستعدی مفید باشد و اگر نوازنده ای مدعی شود بدون  معلم، هنری را فراگرفته، قطعاً جزئیات را از قلم انداخته است. به سراغ کتاب تنبک نوازی نوین می رویم. وقتی با الفاظی همچون تنبک نوازی نوین یا تنبک نوازی پیشرفته و عبارات دیگری از این دست روبرو می شویم، انتظار آن میرود که نوازنده دنباله ی اصیل و منطقی نوازندگان قبلی ونواخته های قبلی را گرفته وحرکتی روبه بالا داشته. پس مظهر کهنگی و نوین وپیشرفته بودن باید نه در ظاهر و فرم بلکه در جوهر و محتوا باشد .از دیدگاه جامعه شناسی فرض کنید در حکومتی دیکتاتوری آزادیهای فردی و اجتماعی سرکوب شوند و در طی یک قیام قدرت دست به دست شود، شما در صورتی این شورش و دست به دست شدن قدرت را انقلاب و حرکت ترقی خواهانه و روبه بالا و پیشرفت و کهنه به نوشدن مینامیدکه ازادی های اصیل واساسی به مردم بازگردانیده شود.می شود در غیر این صورت انقلاب و پیشرفتی به وقوع نپوسته است. حال در تنبک نوازی اگر محتوای ریتم های نواخته شده و قطعات تغییر کند و نوازنده از تغییرات پیرامون تأثیر بپذیرد ونیاز زمان خودش را بر آورده کند این نوین یا پیشرفته یا رستاخیز ... است و گرنه با تغییر ظواهرنوگرائی ایجاد نمی شود اخوان در کتاب تنبک  نوازی نوین رسم الخط را تغییر داده و علاماتی به کار برده که به گفته خودشان شلوغی علائم قبلی را ندارد اما این نمی تواند انگیزه تغییر علائم باشد چرا که در مواردی به عنوان مثال دست باز که هفت با دو انگشت میانی است علائم شلوغتر شده ؟!و،، در تکنیک های به کار گرفته شده در دوره متوسطه قبلی اخوان چرا علامات را تغییر نداده اند؟.واقعیت این است که محمد اخوان در کتاب مزبور برای تبرعه خودش از سرقت اغلب تمرین هائی که از مکتب بهمن رجبی چپاول کرده بود را حذف کرده ویک سری علامات جدید را به کار برده و به نوعی خواسته پرونده سرقت های ریتمیک را مختومه کند. روال آموزش در این کتاب بدین شکل است که تمرین هائی را ارائه می دهند وبعد از آن یک قطعه آورده اند که از تمارین مزبور در آن استفاده کرده اند. تمرین های که در این کتاب آورده شده منهای آن تمرین  هائی که حذف کرده همه آن اتودها وتمرین هائی است که اخوان در سال های قبل چاپ کرده اند تعداد محدودی تمرین جدید در آخر کتاب که حاوی حرکات با هم  تم وبشکن وتم وهفت وهشت و هفت با هم که امروز بسیاری نوازندگان بی سرمایه ریتمیک ازان مکرراستفاده می کنند به آنها اضافه شده است. بطور مثال 66 عدد از تمرین های موجود در کتاب مقدمات تنبک نوازی سال 69 عیناً در این کتاب ولی با رسم الخط جدید موجود است. در مورد ابتدائی و متوسط درصد بالاتری  از تمرین ها موجود است. پس محتوای بخش عظیمی از کتاب همان قبلی ها ست. اما در مورد قطعات این کتاب باید بگویم محمد اخوان در طی سالهائی پس از انتشار کتابهای قبلی هیچ در خود نگری نداشته که متوجه ضعف ها وکاستی های خود در نوشتن قطعه شود. در جمله بندی های اخوان در تمرین ها شاید نتوانیم ایراد بگیریم اما در تغییررتیم وگسترش و تلخیص و در هم تنیدن ریتم ها در خلال یک قطعه ایرادهای بسیار وجود دارد وهمان سردر گمی ها و تکرار میزان های کلیشه ای گذشته بسیار وجود دارد. محمد اخوان اگر فرض کنیم به جای تنبک نواز مجسمه ساز می شد می آمد چند قالب مجسمه می ساخت و آنها را یکبار با گچ پر می کرد یک بار با سیمان و. بعد با فلزات مختلف و ... هر بار می گفت که مجسمه نوینی ساخته استوبیشتر قالب بند میشدتامجسمه ساز.. همانطو که زبان و ذهن یک شاعر در طی زمان در آثارش تکامل می یابد و شاعر در طی زمان بر زبان مسلط تر می شود یک نوازنده هم باید در طی زمان آثارش به تکامل نسبی برسد ودر مسیر تکامل گام بر دارد. در مورد آثار محمد اخوان وبسیاری  از اهالی موسیقی جامعه امروزین، ما این گفته مصداق ندارد. این سیر قهقر ائی رفتن معلول شرایط اجتماعی واقتصادی است و باید گفت در یک جامعه عقب مانده به لحاظ اجتماعی واقتصادی اغلب هنرمندان آن هم عقب مانده می شوند. ولی درد بدتر از عقب ماندگی، مدعی پیشرفت و نوین بودن ونوگرائی است که ذهن ها را بسته و از حرکت باز داشته است. آخرین اثر محمد اخوان کتابی است که با عنوان مقدمه تنبک نوازی نوین چاپ کرده اند که برای آموزش پنج حرکت مشترک بین همه نوازندگان تمرین هائی نوشته اند که روند آموزشی خوبی داردوبه روش خیلی ساده پنج حرکت را به هنرجو می اموزد.  

 پایان قسمت چهارم-محمدعلی برجیان بروجنی

+ نوشته شده در  سی ام دی 1387ساعت 7:50 بعد از ظهر  توسط مهدي شفيعي | 

صورت جلسه هیات مدیره شعبه انجمن موسیقی بروجن 30/8/87

 در تاریخ 30/8/87 راس ساعت 11 صبح در محل فرهنگسرای بروجن دومین نشست منتخبین هنرمندان موسیقی شهرستان بروجن برای معرفی هیات مدیره ، مسئول واعضای شعبه انجمن موسیقی بروجن با تلاوت آیاتی از کلام الله مجید آغاز شد. در ابتدای این جلسه آقای افضلی ریاست اداره ضمن خیر مقدم وتشریح آئین نامه جدید تشکیل شعبات موسیقی، پیشنهاد جلسه شورای مشورتی موسیقی شهرستان را با حضور حاضرین در جلسه مطرح نمودندکه با توافق همه حاضرین مواجه وعملی گردید. ودرادامه موارد ذیل پس از ارائه نظرات هنرمندان به تصویب رسید.

1-هیات مدیره سه نفره موسیقی: جناب آقای سید حشمت الله افضلی- حجت الله سلیمی- سعید اطهری

2- جناب آقای مسعود کیوانی بعنوان مسئول شعبه با نظر هیات مدیره انتخاب گردید.

3- جناب آقای خداداد رزازی بعنوان مسول امور مالی شعبه به هیات مدیره پیشنهاد و انتخاب گردید.

4-  جناب آقای محسن رزازی بعنوان مسئول امور هنری شعبه پیشنهاد و انتخاب گردید.

جلسه در ساعت 45/12 با ذکر صلوات به پایان رسید.

 

 

حاضرین در جلسه:

سید حشمت الله افضلی – عدالت جلیلی- احمد مردانی – احمد رضا جعفرپور- حجت الله سلیمی- حمید توفیقی- حمدالله خدیوی- محسن رزازی- خداداد رزازی- بهروز کاویانی- علیرضا علی خانی- سعید اطهری –مسعود نور شرق- منصور چراغی.

 

+ نوشته شده در  چهارم آذر 1387ساعت 8:18 بعد از ظهر  توسط مهدي شفيعي | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
گروه موسيقي تذرو از سال 1384 فعاليت هنري خود را آغاز كرد و درزمستان 1385 اولين كنسرت خود را بر اساس ساخته هاي استاد پرويز مشكاتيان با صداي آقاي سعيد اطهري در سالن فرهنگسراي بروجن اجرا كرد. اين وبلاگ سعي در معرفي هنرمندان موسيقي اين شهرستان دارد.

پیوندهای روزانه
کنسرت گروه مهر آئین
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته چهارم مهر 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته چهارم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
آرشیو موضوعی
نوازندگان بروجني
کنسرتها
سنتور
تنبک
معرفی گروههای موسیقی
معرفی آثار صوتی
مقالات
اجراهای صوتی
اجراهای تصویری
معرفی وبلاگ
نویسندگان
مهدي شفيعي
محمدعلي برجيان
شکوفه
پیوندها
سیاه مشق
سل
علیرضا جواهری
استاد پرویز مشکاتیان
سنتور
اخبار موسیقی
مضراب
تحریر
چهارمضراب
ابوعطا
نیزار
آهنگهای روز جهان
آواز دل
آموزشگاه موسیقی آفاق
خانه موسیقی ایران
آگهان
انجمن موسیقی ایران
گروه عارف
گروه شیدا
مجله هنر موسیقی
مجله مقام موسیقی
طاهر
هدهدی
آموزشگاه موسیقی ادیب بروجن
شرکت فرهنگی آهنگ سحر
سینا بطحایی
محسن غلامی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

مرجع مطالب ايرانيان





Powered by WebGozar

target="_blank"

بهترین و جدیدترین کدها ی موزیک و جاوا در وبساز
09133833586 :m.shafiy

http://cezo.blogfa.com/post-66.aspx





Powered by WebGozar