|
بررسي شعر و موسيقي
|
مينا بنوش
(محلي بختياري)
سنتورنوازان تذرو
تنظیم:
مهدی شفیعی
همنوازان:
سنتور سل: مهدی شفیعی
سنتور سل: آذر شهابی
سنتور سل: لیلا کیوانی
سنتور سل: فائزه اعلایی
سنتور سوپرانو: یلدا ربیعی
سنتور باس: ویدا معتمدی
بی مریم (بی بی مریم)
محلی بختیاری
سنتورنوازان تذرو
تنظیم:
مهدی شفیعی
همنوازان:
سنتور سل: مهدی شفیعی
سنتور سل: آذر شهابی
سنتور سل: لیلا کیوانی
سنتور سل: فائزه اعلایی
سنتور سوپرانو: یلدا ربیعی
سنتور باس: ویدا معتمدی
روی صندلی جلو وسمت راست ماشین خودمان، به قول معروف روی صندلی شاگرد، نشسته ام و به صدای استاد شجریان گوش میدهم و لذت میبرم. تک تک نغمه هایی که از سازها و حنجره آقای شجریان خارج میشود تار و پود بدنم را میلرزاند و گاهی دچار این احساس میشوم که پرده هایم دارند از هم میدرند. قطره اشکی در چشمانم حلقه میزند و روی گونه هایم میسُرد. جایی از تصنیف که دف شروع به نواختن میکند را بارها به عقب بر میگردانم و مجدداً با دقت تمام گوش میدهم. ناخودآگاه روی داشبورد ماشین با ضربات بم (تُم) دف ضرب میگیرم. از خود بیخود میشوم و حس میکنم بال درآورده ام و در آسمان پرواز میکنم. در حال و هوای خودم هستم که ناگهان ماشین عروسی تمیز و برق انداخته و گل و پاپیون زده از کنارم رد میشود. تا به خودم بجنبم و شیشه را پایین بدهم، رفتهاند و دور شدهاند. دلم میسوزد که فرصت را از دست دادم و نتوانستم تبریکی بهشان بگویم؛ حالا دیگر اگر داد بزنم هم فایده ای ندارد. حسرت میخورم که مدتهاست به هیچ جشن عروسیی دعوت نشده ام؛ با خودم فکر میکنم لباسهای نویی که خریده بودم و یک زمانی تصور میکردم با پوشیدن آنها خوش تیپ میشوم دارند به یک مشت لباس از مد افتاده و بنجل تبدیل میشوند.
چند روز بعد در خانه پشت میز کارم نشسته ام که صدای زنگ در را میشنوم. در خانه را باز میکنم تا او وارد خانه شود و بعد در ورودی واحد خودمان را باز میکنم. آقایی که مأمور پست است یا پیک، میآید جلو. پاکت سفیدی را به دستم میدهد. تشکر میکنم و تعارفش میکنم که بیاید داخل؛ ولی پاکت را میدهد و میرود. میگوید باید جاهای دیگر برود و بقیه پاکتها را تحویل بدهد. وقتی که از در خانه خارج شد، میآیم داخل اتاقم، پشت میز مینشینم و پاکتی را که گرفتهام باز میکنم. از دست نویس رویش میفهمم که کارت دعوت عروسی است. لبخند رضایت روی لبهایم مینشیند و با شوق و رغبت پاکت را باز میکنم. بله، بعد از مدتها به جشن عروسی یکی از اقوام همسرم دعوت شدهایم. از خوشحالی در پوستم نمیگنجم. دلم میخواهد همسرم را زودتر ببینم، کارت را نشانش بدهم و ژست بگیرم که من به عروسی دعوت شده ام. بالاخره حدود دو ساعت بعد او هم میآید و کارت را میبیند و خوشحال میشود. حالا باید خودمان را برای شرکت در مراسم آماده کنیم. مشکل خاصی ندارد، فقط من باید کت و شلوار و پیراهن و کراوات و کفش سِت کنم و همسرم مانتو و شال و پیراهن و کفش و.....و بچه هایم همینطور. بالاخره بعد از چند روز تلاش بیشائبه و مغازهگردی توسط همسر مهربانم همه چیز جور شده و زمان شرکت در جشن عروسی فرا میرسد. لباسهای نو را میپوشیم و بعد از بزک و دوزک کردن همسر گرامی و اُدکلن زدن بنده راه میافتیم. به سالن برگزاری مراسم که میرسیم بعد از زیارت ماشین عروس و گذشتن از تاق گلدار زیبایی که به ورودی سالن میرسد داخل میشویم. صدای موسیقی تا حد کرکننده بلند است. یک به یک آشناها را میبینیم و تا حدی که صدای وحشتناک بلندگوها اجازه می دهد سلام و احوالپرسی و گفتن تبریک است که پشت سر هم رد و بدل میشود. عروس و داماد هم برای خوشامد گویی به ما جلو میآیند. به داماد خوشبخت و عروس خانم زیبا تبریک میگویم. دست عروس را میبوسم و به آرامی مسیر را ادامه میدهیم تا به میزی اشغال نشده در گوشه سالن میرسیم و مینشینیم. در وسط و بالای سالن سکویی تهیه شده که نوازنده ها و خواننده هایی آن بالا مینوازند و میخوانند و این پایین و دور سکو جماعتی که بیشترشان نوجوانها و جوانها هستند حرکات موزون انجام میدهند. (( یک بار خدای نکرده فکر نکنید که این حرکات همان رقصیدن باشد؛ صرفاً حرکات موزون است؛ به خصوص حرکات موزون دورانی در ناحیه کمر و لگن و نیز حرکات موزون لرزشی در ناحیه قفسه سینه و شانه ها!!! )). جوانها یکی یکی و دو تا دو تا به جمع ایشان میپیوندند و مقداری حرکات موزون زیبا را انجام میدهند و در شادی دوستان شریک میشوند و من که توانایی حرکات ناموزون را هم از دست داده ام رقصیدن آنها را میبینم و لذت میبرم و شاد میشوم.
موقعی که این ترقص ها را میبینم و گوشم از شنیدن صدای بسیار زیاد و غیرقابل تحمل موسیقی خسته شده است با خودم فکر میکنم آیا در محدوده موسیقی کهن خودمان نغمه ها و ترانه هایی را نداریم که جوانان ما بتوانند با آنها شاد شوند و ساعتی خودشان را بجنبانند و انرژی درونشان را به نحو سالم تخلیه کنند؟
درعین حالی که قبول دارم انواع جدید موسیقی مثل موسیقی پاپ ایرانی، رپ ایرانی، و انواع جدیدتری از موسیقی که دارای آهنگهای کاملاً غربی هستند و فقط کلام فارسی دارند، همگی مقتضیات دنیای امروز هستند و هر کدام پاسخگوی بخشی از نیازهای روحی و ذهنی بعضی از افراد جامعه هستند، به نظرم میرسد که موسیقی معروف به موسیقی اصیل ایرانی دارای نغمهها و ریتمهایی است که میتوانند بسیاری از این نیازها را برطرف کنند و احتمالاً با انجام تنظیمهای جدید و وارد کردن کلام به نحو مناسب در این نغمه ها میشود مجدداً آنها را احیاء کرد. در واقع شایدغفلت ما از دستمایه های خودمان تا حدودی باعث شده باشد که هموطنان ما برای برطرف کردن نیاز طبیعیشان به شاد بودن و رقصیدن به موسیقیای رو بیاورند که متعلق به مملکت و فرهنگ خودشان نیست.
گرچه خوانندگان بزرگی مثل استاد شجریان بعضاً آثاری مانند « پیری و معرکه گیری » و استاد ناظری آهنگهای رقص کردی را خوانده اند، ولی این اقدامات برطرف کننده نیازهای حرکات موزون مردم و نیاز مردم به شاد شدن و شاد بودن نیست و از این بزرگان انتظار هم نمی رود که بعد از سالها فعالیت مستمر در زمینه های دیگر، دست به خواندن اینگونه موسیقی های طرب انگیز بزنند.
اکنون میطلبد تا آهنگسازان و تنظیم کنندههای وطنی در جهت احیای این نغمات و ریتمها اقدام کنند و خوانندگان جوانتری که با ردیف آوازی و گوشه های موسیقی آشنایی داشته باشند با ایشان همکاری نمایند تا بلکه شکاف عمیق ایجاد شده در موسیقی این مرز و بوم به نحو شایسته پر شود و جوانان این مرز و بوم حرکات موزون پیچشی و لرزشی را با ترانههایی که رنگ و بوی وطنی بیشتری داشته باشند به انجام برسانند و در این زمینه هم از فرهنگ غنی مملکت خودمان بهره ببرند تا فرهنگ غربی و یا ملغم های که به جای موسیقی ایرانی و به نام آن به خوردشان داده میشود.
دکتر احمد شهیدزاده ماهانی
مهدی شفیعی: سنتور سل
آذر شهابی: سنتور سل
فائزه اعلایی: سنتور سل
لیلا کیوانی: سنتور سل
ویدا معتمدی: سنتور باس
یلدا ربیعی: سنتور سوپرانو
شب برفی
آهنگ و تنظیم: مهدی شفیعی
(( گروه سنتورنوازان تذرو ))
سنتور سل کوک:مهدی شفیعی
سنتور باس: ویدا معتمدی
سنتور سوپرانو: یلدا ربیعی
(لطفا از لینک زیر دانلود کنید)
برسان باده كه غم روي نمود اي ساقي
اين شبيخون بلا باز چه بود اي ساقي
حاليا نقش دل ماست در آئينه ي جام
تا چه رنگ آورد اين چرخ كبود اي ساقي
ديدي آن يار كه بستيم صد امّيد در او
چون به خون دل ما دست گشود اي ساقي
تيره شد آتش يزداني ما از دم ديو
گر چه در چشم خود انداخته دود اي ساقي
تشنه ي خون زمين است فلك، وين مه نو
كهنه داسي است كه بس كشته درود اي ساقي
منّتي نيست اگر روز و شبي بيشم داد
چه ازو كاست و برمن چه فزود اي ساقي
بس كه شستيم به خوناب جگر جامه ي جان
نه ازو تار به جا ماند و نه پود اي ساقي
حق به دست دل من بود كه در معبد عشق
سر به غير تو نياورد فرود اي ساقي
اين لب و جام پي گردش مِي ساخته اند
ورنه بي مي ز لب و جام چه سود اي ساقي
در فرو بند كه چون سايه درين خلوت غم
با كسم نيست سر گفت و شنود اي ساقی
بار دیگر در حادثه ای تلختر از قبل جمعی از هموطنان بی گناه خود را در سقوط هواپیمای تهران - ارومیه از دست دادیم .............
از طرف خودم و سایر نویسندگان تذرو این مصیبت را به خانواده های محترم بازماندگان تسلیت عرض نموده و برای درگذشتگان بهشت برین از درگاه خداوند منان خواهانیم.
در ابتدا لازم مي بينم توضيحاتي را در خصوص اين كه زير يا بم بودن صدا به چه معنايي است و چگونگي تبديل صداهاي زير و بم به همديگر و نحوه توليد صداهاي زير و صداهاي بم در سازها با همديگر مرور كنيم. چون به نظرم مي رسد كه در مورد سازهاي داراي سيم ( سازهاي زهي ) ، ارائه توضيحات و درك مطلب آسان تر است ، توضيحات را با سازهاي زهي ارائه مي كنم. اول اين كه به تعداد ارتعاشات يك سيم در واحد زمان (يك ثانيه ) فركانس گفته مي شود ؛ارتعاش يك سيم با يك فركانس خاص صدايي را توليد مي كند كه همان فركانس را دارد.وقتي كه يك نوازنده سه تار به يكي از سيم هاي ساز خود مضراب مي زند، بسته به اين كه آن سيم را با دست ديگرش در كجاي دسته ساز گرفته باشد و سيم را با گوشي مربوط به آن چه مقدار سفت كرده باشد، آن سيم با فركانس خاصي به ارتعاش درمي آيد و در نتيجه صدايي ايجاد مي شود كه همان فركانس ارتعاش سيم را دارد. هر چه فركانس ارتعاش يك سيم و در نتيجه فركانس صداي توليد شده بيشتر باشد، صدا زيرتر خواهد بود و بالعكس هر چه فركانس صدايي كمتر باشد، آن صدا بم تر مي شود. حال فركانس ارتعاش يك سيم و در نتيجه زير يا بم شدن صداي حاصله به چه عواملي بستگي دارد ؟
1- طول سيم : هر چه طول سيمي بيشتر باشد، صداي بم تري توليد مي كند و برعكس، هر چه سيمي كوتاهتر باشد صداي زيرتري توليد مي كند. اين مسئله را در نواختن سازي مثل تار يا سه تار به وضوح مي بينيد ؛ وقتي كه نوازنده به سيمي مضراب مي زند، با حركت دادن دست ديگر كه سيم را روي دسته ساز گرفته، از سمت بالاي دسته به سمت كاسه ساز ، با كوتاهتر شدن سيم ، صداي حاصل از ارتعاش آن زير و زيرتر مي شود.
2- نيروي كشش سيم : هر چه نيروي كشش سيمي بيشتر و يا به عبارتي هر چه سيم سفت تر باشد ، صداي زيرتري توليد مي كند و هر چه سيم شل تر باشد صداي بم تري توليد مي كند.
3- قطر سيم : هر چه قطر سيمي بيشتر باشد ، و به عبارتي هر چه سيم كلفت تر باشد ، صداي بم تري توليد مي كند ؛ وهر چه سيم نازك تر باشد ، صداي حاصل از آن زيرتر خواهد بود.
4- جنس سيم : بسته به اين كه سيم از چه جنسي باشد ، در شرايط يكسان با سيم ديگر مي تواند صداي زيرتر يا بم تري را توليد كند. بنابر مطالب ذكر شده راه هاي زير و بم كردن صداي حاصله از ساز يكي از موارد زير است :
تغيير دادن طول سيم ، نيروي كشش سيم ، جنس سيم ، يا قطر سيم .در مورد ساز سنتور موارد فوق به خوبي بارز هستند : هر چه از سمت قاعده بزرگ به قاعده كوچك طول سيم ها كوتاه تر مي شود ونيروي كشش سيم ها بيشتر مي شود ، صداهاي حاصله زيرتر مي شوند ، وهمچنين سيم هاي سفيد كه فولادي و نازكتر هستند صداي زيرتري نسبت به سيم هاي زرد توليد مي كنند. بنابراين در عالم موسيقي براي توليد صداهاي بم از سازها راه هاي مختلفي وجود دارد :
1- زياد كردن طول سيم سازها و يا به عبارتي توليد سازهاي بزرگي كه بتوانسيم هاي بلندتري را در آنها به كار برد.
2- كم كردن نيروي كشش سيم ها ( شل كردن سيم ها ) : شل كردن سيم ها تا حد خاصي امكان پذير است. زيرا سيم اگر از حد خاصي شل تر شود ، صداي نامناسبي ايجاد مي كند ( به قول نوازنده ها گِزگِز مي كند يا گِز مي زند).
3- افزايش قطر سيم : در مورد اين روش هم محدوديت زيادي وجود دارد، زيرا با توجه به ويژگي هاي فيزيكي سازها مثل اندازه خركها و گوشي ها و همچنين طنين صداي سيم ، امكان قطور كردن سيم ها محدود است.
4- تغيير دادن جنس سيم : جنس سيم را نيز به راحتي نمي توان تغيير داد ، زيرا تغيير دادن جنس سيم باعث تغيير طنين ( رنگ ) صداي حاصل از آن مي شود و در نتيجه ممكنست جنس صداي ساز به گونه اي تغيير كند كه ساز جديدي با جنس (رنگ ) صداي كاملاً متفاوت ايجاد شود ؛ و اين اتفاقي است كه در مورد ساز تار باس افتاده است ؛ يعني با تغيير دادن جنس سيم ها سازي توليد شده كه ديگر جنس صداي تار را ندارد و في الواقع اين ساز جديد از نظر جنس صدا ديگر تار نيست. در مجموع به نظر مي رسد كه منطقي ترين و عملي ترين راه توليد سازهاي داراي صداي بم ، توليد سازهاي بزرگتر است كه واجد سيم هاي طولاني تري باشند. چنين اتفاقي در مورد سازهاي خانواده ويولن به وضوح رخ داده است. با بزرگتر شدن سازها از ويولون به سمت ويولا ، ويولون آلتو ، ويولون سل ، و كنتر باس ، صداي بم و بم تري از ساز توليد مي شود. توليد صداي بم تر از سازهاي بزرگتر را در مورد سازهاي ايراني واضحاَ مي توان در ساز هاي سنتور و سنتورباس ديد. سنتور باس كه سيم هايي با طول دو برابر سنتور معمولي دارد ، نت هاي بمي را توليد مي كند كه يك گام پايين تر از نت هاي سنتور معمولي هستند.
و امّا جاي خالي سازهايي كه قادر به توليد اصوات بم باشند از قديم الايام در اركسترهاي سازهاي ايراني خالي بوده و به جز ساز بربت كه تا حدودي قادر به ايجاد صداهاي بم مي باشد، گروه هاي مختلف نوازندگان سازهاي ايراني معمولاَ فاقد بم سازها بوده اند. نمي دانم به چه دليلي در طي سالهاي بعد از 1357 ساز ويولون و سازهاي هم خانواده آن مهجور شدند و استفاده از آنها فقط به بعضي از آثار اركسترال محدود شد ؛ كه البته به شيرمرداني كه اين آثار گرانبها را به وجود آوردند بايد تبريك گفت. در هر صورت جاي خالي سازهاي خانواده ويولن وخصوصاَ بم سازهاي اين خانواده در رنگ آميزي آهنگ هاي ايراني كاملاَ مشهود است.در طي سالهاي اخير جهت برطرف كردن اين نقيصه ، سازهاي جديدي ساخته شدند كه قادر هستند نسبت به سازهاي معمولي صداهاي بم تري را توليد كنند ، منجمله سنتورباس و بم تار ؛ ولي فقدان صداهاي بم در مجموعه سازهاي كششي ( آرشه اي ) بارز بود.
در مدت اخير ، استاد شجريان و همكاران وي سازهايي را ساختند و نواختند كه قادر به توليد صداهاي بم تري نسبت به سازهاي قديم هستند. با ورود اين سازهاي جديد مثل قيچك آلتو ، صراحي ، و بم صراحي به عرصه موسيقي اصيل ايراني ، آثار كمبود بم سازهاي زهي تا حدودي برطرف شده است.
جلوه زيباي صداي اين بم سازها در آثار اخير آقاي شجريان منجمله « رندان مست » به خوبي مشهود است. در مقدمه زيباي اين اثر بي همتا ، صداي ساز قيچك آلتو كه استادانه در بين صداي سازهاي ديگر جاسازي شده ، زمينه بسيار زيبايي را خلق كرده و به آهنگ عمق زيبايي داده كه جاي تحسين و تقدير دارد.
اميدوارم با فراگير شدن سازهاي ساخت استاد شجريان و استفاده به جا از آنها در تنظيم گروه ها و اجراي آهنگها ، آثاري در موسيقي اصيل ايراني خلق شوند كه زيباتر از آثار گذشته بوده ودچار خلاء رنگ آميزي و اركستراسيون نباشند.
دكتر احمد شهيدزاده ماهانی
لطفی!
مبتلای بخت بدخویشتنیم.شب وروزمان بیتفاوتند.به هردر که میزنیم فرقی نمیکند .بالا وپایین یکی است.دوره آوارگیست چه برای تو ،چه برای من ،چه برای آنکه درخانه خودنشسته است.زمان واژگونه یست روز وای و واویلاستهیچکس بفکر هیچکس نیست.حتی هیچکس به فکرخودش هم نیست.نمیدانیم چه میخواهیم کجا ایستاده ایم،که بوده ایم،که میخواهیم باشیم.
بهتربگویم دوره بیگانگیست ما باهم..با همه و از همه مهمتر با خویشتن
همانند مرده های گوربه گورهستیم هیچ جا قرار نداریم ،ناآرامیم شایدتقصیرزیادی هم نداشته باشیم امنیت ازدست داده ایم انسان امنیت از دست داده نامطمئن است شاید این حرفها ناشی از عدم اطمینان به روزگار است روزگاری که گمان میکردیم درساخت آن موثریم واکنون میبینیم روی دست خویش مانده ایم وفکرمیکنیم از ماست که بر ماست..
حرف دل خیلیهاست نسل منم که همین ها را میگه چه فرقی کردیم با هم؟نسل بعد ..؟
مرحوم پرویز یاحقی را اهل موسیقی بهتر از من می شناسند. در مورد تسلط و چیرگی او بر ساز ویولون و جنبه های گوناگون موسیقی اصیل ایرانی حتما بارها مطالب با ارزشی بیان و نوشته شده و این جانب قصد آن را ندارم که در خصوص این مسایل اظهار نظر کنم؛ که از حد و اندازه معلومات و محفوظاتم فراتر است و به اهل فن مربوط می شود. همیشه این گفتار قدما را مد نظر دارم که فرمودهاند:
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست عرض خود می بری و زحمت ما می داری
بنابراین سعی می کنم وارد عرصه سیمرغان نشوم و امور فنی را به اهل فن واگذار کنم و برای ایشان زحمت ایجاد نکنم .
آنچه مدتهاست ذهن مرا به خود مشغول کرده و در این نوشتار قصد پرداختن به آن را دارم ، به قول اهل فن «گلیساندو» یا «لغزش» هایی است که ایشان را در آثار خود به کرات آنها را اجرا نموده اند.
دوستانی که اهل صحبت کردن و سخنرانی در مجالس یا اهل نوشتن بودهاند می دانند که در حین ایراد سخنان جدی نوشتن مطالب جدی ، بیان یک نکته طنز آمیز متناسب چقدر دشوار است ؛ به گونه ای که مطلب جدی دچار لطمه نشود و در عین حال فضای طنز نیز حاصل شود و انبساط خاطری در شنوندگان یا خوانندگان مطلب ایجاد شود .
مرحوم یاحقی نیز با اجرای گلیساندوهای خود دقیقا چنین فضایی را ایجاد می کرد . در حین اجرای جملات ضربی یا آوازی کاملا جدی ، ناگهان با اجرای چنین تکنیکی فضای جدی را تلطیف می کرد و مجددا جملات جدی را ادامه می داد .
به نظرم می رسید که او با به ار بستن چنین تکنیکی موسیقی جدی و موسیقی مجلسی یا موسیقی بزمی را به شیوه ای استادانه با هم میآمیخت و ترکیبی از این دو نوع موسیقی را خلق می کرد که در نوع خود بی نظیر و بی سابقه بود . تصور می کنم که یکی از رازهای زیبایی بی همتای نوازندگی مرحوم یاحقی اجرای همین لغزش ها بوده است، به گونه ای که شنونده عامی مثل اینجانب هرگز از شنیدن صدای ساز او احساس خستگی نمی کند. و این حقیر گاهی اوقات بعضی آثار او را بارها از ابتدا تا انتها مکررا گوش می دهم و سیر نمی شوم تا این که بالاخره توسط اطرافیان مورد تذکر قرار می گیرم که برای چندمین بار همین موسیقی را گوش می دهی؟؟!!
البته ویژگی های تکنیکی و سبک خاص نوازندگی شادروان یاحقی به این نکته منحصر نمی شود و بسیار پیچیده تر از این مختصر و فراتر از آن است و مرا یارای پرداختن به آن نیست .
از شنیدن آثار یاحقی هرگز خسته نمی شوم و از اعجاب آثار زیبا و بی همتایی او همواره در حیرتم .... افسوس می خورم که او دیگر زنده نیست که بتوانم بر دستانش بوسه ای بزنم و به او صادقانه بگویم
«ای خداوندگار موسیقی ، تو را می پرستم »
برای نوشتن این مطلب مختصر مقادیر توجهی از اشک را سرمایه کردم ؛ امیدوارم مقبول طبع ظریف اهالی موسیقی بیفتد و این بی پروایی را بر من ببخشایند.
دکتر احمد شهیدزاده