تبليغاتX
گروه موسيقي تذرو
بررسي شعر و موسيقي

مينا بنوش

(محلي بختياري)

سنتورنوازان تذرو

تنظیم:

مهدی شفیعی

 

همنوازان:

سنتور سل: مهدی شفیعی

سنتور سل: آذر شهابی

سنتور سل: لیلا کیوانی

سنتور سل: فائزه اعلایی

سنتور سوپرانو: یلدا ربیعی

سنتور باس: ویدا معتمدی

از اینجا دانلود کنید

+ نوشته شده در  سی ام فروردین 1391ساعت 3:26 بعد از ظهر  توسط مهدي شفيعي  | 

 

بی مریم (بی بی مریم)

محلی بختیاری 

سنتورنوازان تذرو

تنظیم:

مهدی شفیعی

 

همنوازان:

سنتور سل: مهدی شفیعی

سنتور سل: آذر شهابی

سنتور سل: لیلا کیوانی

سنتور سل: فائزه اعلایی

سنتور سوپرانو: یلدا ربیعی

سنتور باس: ویدا معتمدی

از اینجا دانلود کنید 

+ نوشته شده در  سی ام فروردین 1391ساعت 3:16 بعد از ظهر  توسط مهدي شفيعي  | 

روی صندلی جلو وسمت راست ماشین خودمان، به قول معروف روی صندلی شاگرد، نشسته­ ام و به صدای استاد شجریان گوش می­دهم و لذت می­برم. تک تک نغمه­ هایی که از سازها و حنجره آقای شجریان خارج می­شود تار و پود بدنم را می­لرزاند و گاهی دچار این احساس می­شوم که پرده­ هایم دارند از هم می­درند. قطره اشکی در چشمانم حلقه می­زند و روی گونه­ هایم می­سُرد. جایی از تصنیف که دف شروع به نواختن می­کند را بارها به عقب بر می­گردانم و مجدداً با دقت تمام گوش می­دهم. ناخودآگاه روی داشبورد ماشین با ضربات بم (تُم) دف ضرب می­گیرم. از خود بیخود می­شوم و حس می­کنم بال درآورده­ ام و در آسمان پرواز می­کنم. در حال و هوای خودم هستم که ناگهان ماشین عروسی تمیز و برق انداخته و گل و پاپیون زده از کنارم رد می­شود. تا به خودم بجنبم و شیشه را پایین بدهم، رفته­اند و دور شده­اند. دلم می­سوزد که فرصت را از دست دادم و نتوانستم تبریکی بهشان بگویم؛ حالا دیگر اگر داد بزنم هم فایده ­ای ندارد. حسرت می­خورم که مدتهاست به هیچ جشن عروسیی دعوت نشده ­ام؛ با خودم فکر می­کنم لباس­های نویی که خریده بودم و یک زمانی تصور می­کردم با پوشیدن آنها خوش تیپ می­شوم دارند به یک مشت لباس از مد افتاده و بنجل تبدیل می­شوند.  

چند روز بعد در خانه پشت میز کارم نشسته ­ام که صدای زنگ در را می­شنوم. در خانه را باز می­کنم تا او وارد خانه شود و بعد در ورودی واحد خودمان را باز می­کنم. آقایی که مأمور پست است یا پیک، می­آید جلو. پاکت سفیدی را به دستم می­دهد. تشکر می­کنم و تعارفش می­کنم که بیاید داخل؛ ولی پاکت را می­دهد و می­رود. می­گوید باید جاهای دیگر برود و بقیه پاکت­ها را تحویل بدهد. وقتی که از در خانه خارج شد، می­آیم داخل اتاقم، پشت میز می­نشینم و پاکتی را که گرفته­ام باز می­کنم. از دست نویس رویش می­فهمم که کارت دعوت عروسی است. لبخند رضایت روی لب­هایم می­نشیند و با شوق و رغبت پاکت را باز می­کنم. بله، بعد از مدتها به جشن عروسی یکی از اقوام همسرم دعوت شده­ایم. از خوشحالی در پوستم نمی­گنجم. دلم می­خواهد همسرم را زودتر ببینم، کارت را نشانش بدهم و ژست بگیرم که من به عروسی دعوت شده­ ام. بالاخره حدود دو ساعت بعد او هم می­آید و کارت را می­بیند و خوشحال می­شود. حالا باید خودمان را برای شرکت در مراسم آماده کنیم. مشکل خاصی ندارد، فقط من باید کت و شلوار و پیراهن و کراوات و کفش سِت کنم و همسرم مانتو و شال و پیراهن و کفش و.....و بچه ­­هایم همینطور. بالاخره بعد از چند روز تلاش بی­شائبه و مغازه­گردی توسط همسر مهربانم همه چیز جور شده و زمان شرکت در جشن عروسی فرا می­رسد. لباس­های نو را می­پوشیم و بعد از بزک و دوزک کردن همسر گرامی و اُدکلن زدن بنده راه می­افتیم. به سالن برگزاری مراسم که می­رسیم بعد از زیارت ماشین عروس و گذشتن از تاق گل­دار زیبایی که به ورودی سالن می­رسد داخل می­شویم. صدای موسیقی تا حد کرکننده بلند است. یک به یک آشناها را می­بینیم و تا حدی که صدای وحشتناک بلندگوها اجازه می دهد سلام و احوالپرسی و گفتن تبریک است که پشت سر هم رد و بدل می­شود. عروس و داماد هم برای خوشامد گویی به ما جلو می­آیند. به داماد خوشبخت و عروس خانم زیبا تبریک می­گویم. دست عروس را می­بوسم و به آرامی مسیر را ادامه می­دهیم تا به میزی اشغال نشده در گوشه سالن می­رسیم و می­نشینیم. در وسط و بالای سالن سکویی تهیه شده که نوازنده­ ها و خواننده ­هایی آن بالا می­نوازند و می­خوانند و این پایین و دور سکو جماعتی که بیشترشان نوجوانها و جوانها هستند حرکات موزون انجام می­دهند. (( یک بار خدای نکرده فکر نکنید که این حرکات همان رقصیدن باشد؛  صرفاً حرکات موزون است؛ به خصوص حرکات موزون دورانی در ناحیه کمر و لگن و نیز حرکات موزون لرزشی در ناحیه قفسه سینه و شانه ­ها!!! )). جوانها یکی یکی و دو تا دو تا به جمع ایشان می­پیوندند و مقداری حرکات موزون زیبا را انجام می­دهند و در شادی دوستان شریک می­شوند و من که توانایی حرکات ناموزون را هم از دست داده­ ام رقصیدن آنها را می­بینم و لذت می­برم و شاد می­شوم.

موقعی که این ترقص ­ها را می­بینم و گوشم از شنیدن صدای بسیار زیاد و غیرقابل تحمل موسیقی خسته شده است با خودم فکر می­کنم آیا در محدوده موسیقی کهن خودمان نغمه ­ها و ترانه ­هایی را نداریم که جوانان ما بتوانند با آنها شاد شوند و ساعتی خودشان را بجنبانند و انرژی درونشان را به نحو سالم تخلیه کنند؟

درعین حالی که قبول دارم انواع جدید موسیقی مثل موسیقی پاپ ایرانی، رپ ایرانی، و انواع جدیدتری از موسیقی که دارای آهنگ­های کاملاً غربی هستند و فقط کلام فارسی دارند، همگی مقتضیات دنیای امروز هستند و هر کدام پاسخگوی بخشی از نیازهای روحی و ذهنی بعضی از افراد جامعه هستند، به نظرم می­رسد که موسیقی معروف به موسیقی اصیل ایرانی دارای نغمه­ها و ریتم­هایی است که می­توانند بسیاری از این نیازها را برطرف کنند و احتمالاً با انجام تنظیم­های جدید و وارد کردن کلام به نحو مناسب در این نغمه­ ها می­­شود مجدداً آنها را احیاء کرد. در واقع شایدغفلت ما از دستمایه­ های خودمان تا حدودی باعث شده باشد که هموطنان ما برای برطرف کردن نیاز طبیعیشان به شاد بودن و رقصیدن به موسیقی­ای رو بیاورند که متعلق به مملکت و فرهنگ خودشان نیست.

 گرچه خوانندگان بزرگی مثل استاد شجریان بعضاً آثاری مانند « پیری و معرکه گیری » و استاد ناظری آهنگهای رقص کردی را خوانده ­اند، ولی این اقدامات برطرف کننده نیازهای حرکات موزون مردم و نیاز مردم به شاد شدن و شاد بودن نیست و از این بزرگان انتظار هم نمی رود که بعد از سالها فعالیت مستمر در زمینه ­های دیگر، دست به خواندن اینگونه موسیقی های طرب انگیز بزنند.

اکنون می­طلبد تا آهنگسازان و تنظیم کننده­های وطنی در جهت احیای این نغمات و ریتم­ها اقدام کنند و خوانندگان جوانتری که با ردیف آوازی و گوشه ­های موسیقی آشنایی داشته باشند با ایشان همکاری نمایند تا بلکه شکاف عمیق ایجاد شده در موسیقی این مرز و بوم به نحو شایسته پر شود و جوانان این مرز و بوم حرکات موزون پیچشی و لرزشی را با ترانه­هایی که رنگ و بوی وطنی بیشتری داشته باشند به انجام برسانند و در این زمینه هم از فرهنگ غنی مملکت خودمان بهره ببرند تا فرهنگ غربی و یا ملغم ه­ای که به جای موسیقی ایرانی و به نام آن به خوردشان داده می­شود.  

 

             دکتر احمد شهیدزاده ماهانی

+ نوشته شده در  سیزدهم مهر 1390ساعت 10:39 قبل از ظهر  توسط مهدي شفيعي  | 

GILNAZ

(( بر اساس ترانه مازندرانی ))
 

گروه سنتور نوازان تذرو


سرپرست و تنظیم کننده: مهدی شفیعی
 
همنوازان:
مهدی شفیعی: سنتور سل
آذر شهابی:      سنتور سل
فائزه اعلایی:     سنتور سل
لیلا کیوانی:      سنتور سل
ویدا معتمدی:    سنتور باس
یلدا ربیعی:   سنتور سوپرانو

(( آدرس زیر را انتخاب نموده و سپس  روی open link کلیک نمایید ))

http://www.mediafire.com/?c4mafn8sgl1un15

+ نوشته شده در  بیست و چهارم مرداد 1390ساعت 11:4 قبل از ظهر  توسط مهدي شفيعي  | 

از سال 1367  که هفده ساله بودم وتازه در دانشکده پزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شده بودم با صدای شهرام ناظری آشنا شدم. کارهای جدید او را یک به یک، گوش جان سپردم و با شنیدن صدای او کم کم بزرگ شدم. نغمه های او در جانم جای گرفت و با تار و پودم عجین شد.  در عین حالی که برای دیگر خوانندگان باارزش و بی­نظیر این مملکت احترام عمیقی را قایل هستم، ولی فکر می­ کنم صدا و شیوه خواندن ناظری در قیاس با تمامی خوانندگانی که تا به حال صدایشان را شنیده­ ام کم­ نظیر است .صدای ناظری از نظر ویژگی های سه ­گانه صدا (بلندی، ارتفاع، و طنین) هیچگونه عیب و نقصی که ندارد، صدایی کامل و بسیار جالب است. از نظر محدوده صدا (ارتفاع)،  صدای زیبای او برای خواندن نغمه های زیبای موسیقی اصیل و مقام های موسیقی محلی هیچ گونه نقصی ندارد و او در محدوده صدای خودش قادر به خواندن آوازها و تصنیف ها بدون هیچگونه عدولی از محدوده نتهای نغمات می باشد. از نظر شدت (بلندی) صدا نیز در فرکانس­های مختلف و نت های مختلف بالا و پایین  شدت صدای او در حد مطلوب و لذت بخش حفظ می شود و کیفیت صدای او افت نمی کند (صدا دچار distortion نمی شود). ازنظر تون (طنین) نیز صدای او بسیار زیباست. صدایی شفاف و واضح که هجاهای کلمات در آن کاملاً از هم تفکیک می شوند، ودر نتیجه موقع خواندن اشعار توسط او، شنونده دقیقاً می تواند کلمات را شناسایی کند و شعری که تا کنون نشنیده باشد را هم متوجه شود. صدای او دارای طنینی بسیار گرم است، به نحوی که شنیدن صدای او احساس گرما و همدلی را در شنونده القا می کند. در مورد سبک خاص آوازی او هم تا جایی که بنده می فهمم او هرگز هیچ سبک خاصی را برنگزیده و  درجا نزده و با ارایه هر کار جدیدی، به نوعی شیوه جدیدی از آواز را عرضه کرده و با این کار دست شنونده را گرفته و او را به دهلیزهای جدیدی در هزارتوی موسیقی اصیل و باارزش ایران رهنمون شده است.  واما هر چه که کارهای جدیدتر استاد ناظری را می شنوم و می بینم، به نظرم شور و حرارت و اشتیاق او در اجرای کارها بیشتر و بیشتر می شود؛ در حین اجرای کارها با تمام وجودش می خواند و شوریدگی مولاناوار در اجراهای او موج می زند؛ به قول یکی از دوستان انگار آتشی در درون او شعله ور است؛ همان آتش درون وجود مقدس مولانا که به اشعار او شور و حرارتی جاودانه بخشیده است. در نوشتاری با عنوان "شهرام ناظری و مولانا" که حدوداً سه سال پیش آن را نوشتم و مدتی را در  وبلاگ "سیاه مشق" و سایت "سُل" درج شده بود اشاره­ای کردم به این مسأله که هیچ خواننده دیگری تا کنون به این وسعت از اشعار مولانا در کارهایش استفاده نکرده است و این کار ناظری بی ­نظیر است. گاهی اوقات این تصور برایم پیش می آید که اگر مولانا می خواست در زمان حیاتش اشعار خودش را بخواند، حتماً آنها را به همان شیوه ای می خواند که ناظری الان این اشعار را می خواند. در واقع او اشعار مولانا را زندگی دوباره می بخشد و آنها را از ذهنیت به تجسم در می آورد. تصور می کنم با توجه به ویژگیهای مختلف آثار او و صدای او و نحوه اجرایش، او به حق «مولانای موسیقی ایران زمین» است. امیدوارم آتش درونش هیچگاه رو به سردی نگراید و شعله آن همواره فروزان باشد و باز هم بتواند با تمام وجودش اشعار مولانا یا نغمه های زیبای محلی را بخواند و شنوندگان تشنه را از عشق سیراب کند.    

                 
                                                دکتر احمد شهیدزاده ماهانی  
+ نوشته شده در  سیزدهم تیر 1390ساعت 2:18 بعد از ظهر  توسط مهدي شفيعي  | 

شب برفی

آهنگ و تنظیم: مهدی شفیعی

(( گروه سنتورنوازان  تذرو ))

سنتور سل کوک:مهدی شفیعی

سنتور باس: ویدا معتمدی

سنتور سوپرانو: یلدا ربیعی

 

(لطفا از لینک زیر دانلود کنید)

http://www.4shared.com/audio/kR1pw92m/SHABE_BARFI.html

+ نوشته شده در  بیست و هفتم اردیبهشت 1390ساعت 2:39 بعد از ظهر  توسط مهدي شفيعي  | 

برسان باده كه غم روي نمود اي ساقي
اين شبيخون بلا باز چه بود اي ساقي
حاليا نقش دل ماست در آئينه ي جام
تا چه رنگ آورد اين چرخ كبود اي ساقي
ديدي آن يار كه بستيم صد امّيد در او
چون به خون دل ما دست گشود اي ساقي
تيره شد آتش يزداني ما از دم ديو
گر چه در چشم خود انداخته دود اي ساقي
تشنه ي خون زمين است فلك، وين مه نو
كهنه داسي است كه بس كشته درود اي ساقي
منّتي نيست اگر روز و شبي بيشم داد
چه ازو كاست و برمن چه فزود اي ساقي
بس كه شستيم به خوناب جگر جامه ي جان
نه ازو تار به جا ماند و نه پود اي ساقي
حق به دست دل من بود كه در معبد عشق
سر به غير تو نياورد فرود اي ساقي
اين لب و جام پي گردش مِي ساخته اند
ورنه بي مي ز لب و جام چه سود اي ساقي
در فرو بند كه چون سايه درين خلوت غم
با كسم نيست سر گفت و شنود اي ساقی

بار دیگر در حادثه ای تلختر از قبل جمعی از هموطنان بی گناه خود را در سقوط هواپیمای تهران - ارومیه از دست دادیم .............

از طرف خودم و سایر نویسندگان تذرو این مصیبت را به خانواده های محترم بازماندگان تسلیت عرض نموده و برای درگذشتگان بهشت برین از درگاه خداوند منان خواهانیم.

+ نوشته شده در  بیست و یکم دی 1389ساعت 4:0 بعد از ظهر  توسط مهدي شفيعي  | 

در ابتدا لازم مي بينم توضيحاتي را در خصوص اين كه زير يا بم بودن صدا به چه معنايي است و چگونگي تبديل صداهاي زير و بم به همديگر و نحوه توليد صداهاي زير و صداهاي بم در سازها  با همديگر مرور كنيم. چون به نظرم مي رسد كه در مورد سازهاي داراي سيم ( سازهاي زهي ) ، ارائه توضيحات و درك مطلب آسان تر است ، توضيحات را با سازهاي زهي ارائه مي كنم. اول اين كه به تعداد ارتعاشات يك سيم در واحد زمان (يك ثانيه ) فركانس گفته مي شود ؛ارتعاش يك سيم با يك فركانس خاص صدايي را توليد مي كند كه همان فركانس را دارد.وقتي كه يك نوازنده سه تار به يكي از سيم هاي ساز خود مضراب مي زند، بسته به اين كه آن سيم را با دست ديگرش در كجاي دسته ساز گرفته باشد و سيم را با گوشي مربوط به آن چه مقدار سفت كرده باشد، آن سيم با فركانس خاصي به ارتعاش درمي آيد و در نتيجه صدايي ايجاد مي شود كه همان فركانس ارتعاش سيم را دارد. هر چه فركانس ارتعاش يك سيم و در نتيجه فركانس صداي توليد شده بيشتر باشد، صدا زيرتر خواهد بود و بالعكس هر چه فركانس صدايي كمتر باشد، آن صدا بم تر مي شود. حال فركانس ارتعاش يك سيم و در نتيجه زير يا بم شدن صداي حاصله به چه عواملي بستگي دارد ؟

1- طول سيم : هر چه طول سيمي بيشتر باشد، صداي بم تري توليد مي كند و برعكس، هر چه سيمي كوتاهتر باشد صداي زيرتري توليد مي كند. اين مسئله را در نواختن سازي مثل تار يا سه تار به وضوح مي بينيد ؛ وقتي كه نوازنده به سيمي  مضراب مي زند، با حركت دادن دست ديگر كه سيم را روي دسته ساز گرفته، از سمت بالاي دسته به سمت كاسه ساز ، با كوتاهتر شدن سيم ، صداي حاصل از ارتعاش آن زير و زيرتر مي شود.

 2- نيروي كشش سيم : هر چه نيروي كشش سيمي بيشتر و يا به عبارتي هر چه سيم سفت تر باشد ، صداي زيرتري توليد مي كند و هر چه سيم شل تر باشد صداي بم تري توليد مي كند.

3- قطر سيم : هر چه قطر سيمي بيشتر باشد ، و به عبارتي هر چه سيم كلفت تر باشد ، صداي بم تري توليد مي كند ؛ وهر چه سيم نازك تر باشد ، صداي حاصل از آن زيرتر خواهد بود.

4- جنس سيم : بسته به اين كه سيم از چه جنسي باشد ، در شرايط يكسان با سيم ديگر مي تواند صداي زيرتر يا بم تري را توليد كند. بنابر مطالب ذكر شده راه هاي زير و بم كردن صداي حاصله از ساز يكي از موارد زير است :

تغيير دادن طول سيم ، نيروي كشش سيم ، جنس سيم ، يا قطر سيم .در مورد ساز سنتور موارد فوق به خوبي بارز هستند : هر چه از سمت قاعده بزرگ به قاعده كوچك طول سيم ها كوتاه تر مي شود ونيروي كشش سيم ها بيشتر مي شود ، صداهاي حاصله زيرتر مي شوند ، وهمچنين سيم هاي سفيد كه فولادي و نازكتر هستند صداي زيرتري نسبت به سيم هاي زرد توليد مي كنند. بنابراين در عالم موسيقي براي توليد صداهاي بم از سازها راه هاي مختلفي وجود دارد :

1- زياد كردن طول سيم سازها و يا به عبارتي توليد سازهاي بزرگي كه بتوانسيم هاي بلندتري را در آنها به كار برد.

2- كم كردن نيروي كشش سيم ها ( شل كردن سيم ها ) : شل كردن سيم ها تا حد خاصي امكان پذير است. زيرا سيم اگر از حد خاصي  شل تر شود ، صداي نامناسبي ايجاد مي كند ( به قول نوازنده ها گِزگِز مي كند يا گِز مي زند).

3- افزايش قطر سيم : در مورد اين روش هم محدوديت زيادي وجود دارد، زيرا با توجه به ويژگي هاي فيزيكي سازها مثل اندازه خركها و گوشي ها و همچنين طنين صداي سيم ، امكان قطور كردن سيم ها محدود است.

4- تغيير دادن جنس سيم : جنس سيم را نيز به راحتي نمي توان تغيير داد ، زيرا تغيير دادن جنس سيم باعث تغيير طنين ( رنگ ) صداي حاصل از آن مي شود و در نتيجه ممكنست جنس صداي ساز به گونه اي تغيير كند كه ساز جديدي با جنس (رنگ ) صداي كاملاً متفاوت ايجاد شود ؛ و اين اتفاقي است كه در مورد ساز تار باس افتاده است ؛ يعني با تغيير دادن جنس سيم ها سازي توليد شده كه ديگر جنس صداي تار را ندارد و في الواقع اين ساز جديد از نظر جنس صدا ديگر تار نيست. در مجموع به نظر مي رسد كه منطقي ترين و عملي ترين راه توليد سازهاي داراي صداي بم ، توليد سازهاي بزرگتر است كه واجد سيم هاي طولاني تري باشند. چنين اتفاقي در مورد سازهاي خانواده ويولن به وضوح رخ داده است. با بزرگتر شدن سازها از ويولون به سمت ويولا ، ويولون آلتو ، ويولون سل ، و كنتر باس ، صداي بم و بم تري از ساز توليد مي شود. توليد صداي بم تر از سازهاي بزرگتر را در مورد سازهاي ايراني واضحاَ مي توان در ساز هاي سنتور و سنتورباس ديد. سنتور باس كه سيم هايي با طول دو برابر سنتور معمولي دارد ، نت هاي بمي را توليد مي كند كه يك گام پايين تر از نت هاي سنتور معمولي هستند.

و امّا جاي خالي سازهايي كه قادر به توليد اصوات بم باشند از قديم الايام در اركسترهاي سازهاي ايراني خالي بوده  و به جز ساز بربت كه تا حدودي قادر به ايجاد صداهاي بم مي باشد، گروه هاي مختلف نوازندگان سازهاي ايراني معمولاَ فاقد بم سازها بوده اند. نمي دانم به چه دليلي در طي سالهاي بعد از 1357 ساز ويولون و سازهاي هم خانواده آن مهجور شدند و استفاده از آنها فقط به بعضي از آثار اركسترال محدود شد ؛ كه البته به شيرمرداني كه اين آثار گرانبها را به وجود آوردند بايد تبريك گفت. در هر صورت جاي خالي سازهاي خانواده ويولن وخصوصاَ بم سازهاي اين خانواده در رنگ آميزي آهنگ هاي ايراني كاملاَ مشهود است.در طي سالهاي اخير جهت برطرف كردن اين نقيصه ، سازهاي جديدي ساخته شدند كه قادر هستند نسبت به سازهاي معمولي صداهاي بم تري را توليد كنند ، منجمله سنتورباس و بم تار ؛ ولي فقدان صداهاي بم در مجموعه سازهاي كششي ( آرشه اي ) بارز بود.

در مدت اخير ، استاد شجريان و همكاران وي سازهايي را ساختند و نواختند كه قادر به توليد صداهاي بم تري نسبت به سازهاي قديم هستند. با ورود اين سازهاي جديد مثل قيچك آلتو ، صراحي ، و بم صراحي به عرصه موسيقي  اصيل ايراني ، آثار كمبود بم سازهاي زهي تا حدودي برطرف شده است.

جلوه زيباي صداي اين بم سازها در آثار اخير آقاي شجريان منجمله « رندان مست » به خوبي مشهود است. در مقدمه زيباي اين اثر بي همتا ، صداي ساز قيچك آلتو كه استادانه در بين صداي سازهاي ديگر جاسازي شده ، زمينه بسيار زيبايي را خلق كرده و به آهنگ عمق زيبايي داده كه جاي تحسين و تقدير دارد.

اميدوارم با فراگير شدن سازهاي ساخت استاد شجريان و استفاده به جا از آنها در تنظيم گروه ها و اجراي آهنگها ، آثاري در موسيقي اصيل ايراني خلق شوند كه زيباتر از آثار گذشته بوده ودچار خلاء رنگ آميزي و اركستراسيون نباشند.

 

                                                         دكتر احمد شهيدزاده  ماهانی

+ نوشته شده در  نوزدهم دی 1389ساعت 3:45 بعد از ظهر  توسط مهدي شفيعي  | 



بخش کوچکی از نامه های مرتضی رضوان (که فکر کنم نسبتی با مرضیه خدا بیامرز داشته)به لطفی را بخونید ببخشید اگه یه کم قلبتون تیرمیکشه..

لطفی!

مبتلای بخت بدخویشتنیم.شب وروزمان بیتفاوتند.به هردر که میزنیم فرقی نمیکند .بالا وپایین یکی است.دوره آوارگیست چه برای تو ،چه برای من ،چه برای آنکه درخانه خودنشسته است.زمان واژگونه یست روز وای و واویلاستهیچکس بفکر هیچکس نیست.حتی هیچکس به فکرخودش هم نیست.نمیدانیم چه میخواهیم کجا ایستاده ایم،که بوده ایم،که میخواهیم باشیم.

بهتربگویم دوره بیگانگیست ما باهم..با همه و از همه مهمتر با خویشتن

همانند مرده های گوربه گورهستیم هیچ جا قرار نداریم ،ناآرامیم شایدتقصیرزیادی هم نداشته باشیم امنیت ازدست داده ایم انسان امنیت از دست داده نامطمئن است شاید این حرفها ناشی از عدم اطمینان به روزگار است روزگاری که گمان میکردیم درساخت آن موثریم واکنون میبینیم روی دست خویش مانده ایم وفکرمیکنیم از ماست که بر ماست..

حرف دل خیلیهاست نسل منم که همین ها را میگه چه فرقی کردیم با هم؟نسل بعد ..؟

+ نوشته شده در  بیست و سوم آبان 1389ساعت 10:40 قبل از ظهر  توسط غزاله  | 

 

مرحوم پرویز یاحقی را اهل موسیقی بهتر از من می شناسند. در مورد تسلط و چیرگی او بر ساز ویولون و جنبه های گوناگون موسیقی اصیل ایرانی حتما بارها مطالب با ارزشی بیان و نوشته شده و این جانب قصد آن را ندارم که در خصوص این مسایل اظهار نظر کنم؛ که از حد و اندازه معلومات و محفوظاتم فراتر است و به اهل فن مربوط می شود. همیشه این گفتار قدما را مد نظر دارم که فرموده­اند:

ای مگس عرصه سیمرغ  نه جولانگه توست            عرض خود می بری و زحمت ما می داری

بنابراین سعی می کنم وارد عرصه سیمرغان نشوم و امور فنی را به اهل فن واگذار کنم و برای ایشان زحمت ایجاد نکنم .

آنچه مدتهاست ذهن مرا به خود مشغول کرده و در این نوشتار قصد پرداختن به آن را دارم ، به قول اهل فن «گلیساندو» یا «لغزش» هایی است که ایشان را در آثار خود به کرات آنها را اجرا نموده اند.

دوستانی که اهل صحبت کردن و سخنرانی در مجالس یا اهل نوشتن بوده­اند می دانند که در حین ایراد سخنان جدی نوشتن مطالب جدی ، بیان یک نکته طنز آمیز متناسب چقدر دشوار است ؛ به گونه ای که مطلب جدی دچار لطمه نشود و در عین حال فضای طنز نیز حاصل شود و انبساط خاطری در شنوندگان یا خوانندگان مطلب ایجاد شود .

مرحوم یاحقی نیز با اجرای گلیساندوهای خود دقیقا چنین فضایی را ایجاد می کرد . در حین اجرای جملات ضربی یا آوازی کاملا جدی ، ناگهان با اجرای چنین تکنیکی فضای جدی را تلطیف می کرد و مجددا جملات جدی را ادامه می داد .

به نظرم می رسید که او با به ار بستن چنین تکنیکی موسیقی جدی و موسیقی مجلسی یا موسیقی بزمی را به شیوه ای استادانه با هم می­آمیخت و ترکیبی از این دو نوع موسیقی را خلق می کرد که در نوع خود بی نظیر و بی سابقه بود . تصور می کنم که یکی از رازهای زیبایی بی همتای نوازندگی مرحوم یاحقی اجرای همین لغزش ها بوده است، به گونه ای که شنونده عامی مثل اینجانب هرگز از شنیدن صدای ساز او احساس خستگی نمی کند. و این حقیر گاهی اوقات بعضی آثار او را بارها از ابتدا تا انتها مکررا گوش می دهم و سیر نمی شوم تا این که بالاخره توسط اطرافیان مورد تذکر قرار می گیرم که برای چندمین بار همین موسیقی را گوش می دهی؟؟!!

البته ویژگی های تکنیکی و سبک خاص نوازندگی شادروان یاحقی به این نکته منحصر نمی شود و بسیار پیچیده تر از این مختصر و فراتر از آن است و مرا یارای پرداختن به آن نیست .

از شنیدن آثار یاحقی هرگز خسته نمی شوم و از اعجاب آثار زیبا و بی همتایی او همواره در حیرتم .... افسوس می خورم که او دیگر زنده نیست که بتوانم بر دستانش بوسه ای بزنم و به او صادقانه بگویم

«ای خداوندگار موسیقی ، تو را می پرستم »

برای نوشتن این مطلب مختصر مقادیر توجهی از اشک را سرمایه کردم ؛ امیدوارم مقبول طبع ظریف اهالی موسیقی بیفتد و این بی پروایی را بر من ببخشایند.

 

دکتر احمد شهیدزاده

+ نوشته شده در  چهاردهم خرداد 1389ساعت 0:17 قبل از ظهر  توسط مهدي شفيعي  |